اتحاد با لیلیت جن ماده در راه جاه طلبی انسانی
نویسنده: پویا جفاکش

از قدیم، این رسم دیرینه ی بسیاری از اقوام بوده که مردمشان بچه تولید کنند ولی آنها را تربیت نکنند یا تحت پوشش حمایت خود قرار ندهند و اکنون هم با هرچه بیشتر فرو رفتن پدر و مادر در کار، این رسم تداوم دارد. تا وقتی این رسم هست، بچه ها همیشه این فکر را جلو چشم خود دارند که بیش از تکیه کردن بر حمایت مردم، باید از طریق ستیز با مردم و آزار رساندن به آنها پیشرفت کنند. کسانی که به قله ی نهایی این پیشرفت میرسند، احتمالا در حلقه ی serpent rouge قرار میگیرند. آنها قدرتمداران و ثروتمدارانی هستند که مدعیند با نیروی دلاوری و ستیز خود به جایگاه جنگاوران افسانه ای در باغ بهشت دست یافته اند و قصرها و کلوب هایشان هم مثل بهشت آسمانی، از انبوه لذت های مادی انباشته است و کمتر قوانین اخلاقی توده ها در آنها جای دارد. آنها دوست ندارند دیگران در این راه رقیبشان شوند و میگویند پیشرفتشان به سبب توانایی های ذاتی خود است که از نسل سرافیم یا انسان های مارمانند آسمانی ریشه دارد. آنها نفیلیم و نیمه خدایانند و بهشت مار، فقط به آنها تعلق میگیرد و نه انسان های معمولی. بنابراین آنها منکر بهشت آدم و حوای یهودیانند که همه ی انسان ها را سبب شده باشد و عقاید خود را نه به یهودیان بلکه به کاهنان تورانی الاصل مهاجر از کلده به رم منسوب میکنند. اما درواقع این عقاید متعلق به افیت های یهودی مهاجر از مصر به پرگامون است که با عقاید یهودیان سامری درآمیخته است. بسیاری از اولایای اولیه ی کلیسای رومی را همینان خوانده اند ازجمله سنت جروم مهره ی اصلی تعیین تاریخ یهودی-مسیحی را که قبل از پیوستن به کلیسای نیقیه یک نیکولاسی بود و احتمالا هیچگاه از افیت بودن دست نکشید. بنابراین کلیسای مسیحیت یهودی تبار با تمام اشراف حاصل از درباری که از این کلیسا قدرت گرفته باید به چنین عقایدی معتقد باشند و همانطورکه در مورد کلدانیان رم میبینیم با داستانسازی های بیشتر در ارتباط دادن نایهودیان به عقاید یهودی، قدرت خود را در جهان گسترده اند؛ داستان هایی مثل سفر یوسف رامه ای با جام مقدس به انگلستان، درس آموزی عیسی نزد تبتی ها، برابر بودن موسی با آخناتون فرعون مصر، و یا زیارت بنی اسرائیل از معبد هاثور در صحرای سینا.:
“the sons of the serpent tribe”: jonathan sellers: 2003: part1.j
دراینجا اتفاقا برجستگی مار دقیقا به سبب کیفیت توراتی آن است. مار میخواست آدم و حوا با خوردن میوه ی دانش، از خدا که یهوه باشد قوی تر شوند و بنابراین انسان های برتر با رسیدن به بهشت جای خدا یا یهوه را میگیرند. بنابراین، برتر بودن از آدم های عادی در حکم خدا شدن یا یاه شدن است. این به کلمه ی "جاه" در جاه طلبی در فارسی معنی میبخشد. چون جاه تلفظ دیگر یاه است. این را گادفری هگینز در اوایل قرن 19 در آناکالیپسیس بیان کرد آنگاه که لغت "عالی جاه" برای حکام هند را به خدایی بودن آنها تعبیر کرد. وی زندگی و مرگ فرمانروایان را به طلوع و غروب خورشید تشبیه نمود و اشاره کرد که یهوه نیز شکل برجسته شده ی یک خدای خورشیدی است؛ دیودوروس آپولو را که خدای خورشید است "کان" (خان) مینامد و کونیوس دیگر لقب آپولو را باید "خان یو" نامید که یو مثل یا و یی، از نام های یهوه است. هگینز، لقب کونیوس را با "کان یا" و "کان یی" القاب کریشنا خدای مهم هندی در هندوستان مقایسه و اضافه میکند رقص کریشنا با انبوه زنان در جنگل، تکرار بهشت یهودی است و رادها رئیس این زنان از جایی به نام وریا می آید که صورت دیگر "اور یاه" یعنی شهر یهوه است که باید آن را اورشلیم دانست؛ کریشنا از قبیله ی یادو است که همان یهودیانند و آنها بیشتر در "میوار" تعداد دارند که محلی است با هشت خدا که هفت تایشان خدایان کوچک، و یکیشان موسوم به «ناجی» natji خدای برتر است؛ ناجی، خدای کوهستان است و در این زمینه همتای یهوه است. کریشنا مرکزی به نام دوارکا داشت که خدای اصلی آن، بودای سه گانه نام داشت و هگینز معتقد است کریشنا خود مدلی از بودا است. بودا نام سیاره ی عطارد حامی خرد نیز هست و در این مقام، پسر چاندرا یا ماه است. یادوها نیز فرزندان چاندرا (ماه) نامیده میشدند. هگینز سه گانه بودن بودای دوارکا را با نامیده شدن هرس خدای عطارد در غرب به تریمگیستوس یا ثلاثه عظمه (سه بار معظم) و نیز با تثلیث خدایان مسیحیت –پدر و پسر و روح القدس- مقایسه نمود:
“anacalypsis”: godfrey Higgins: v1: longman press: 1836: P430-1
در تثلیث است که اهمیت خدایی انسان آشکار میشود. ماه گونگی انسان خردمند او را متوجه غروب خورشید میکند جایی که عرصه ی حکومت الهگان قمری با کیفیات شخصیتی گوناگون است که همه ی آنها نیمه ی تکمیل کننده ی خدای نیکی هستند ولی معمولا در جنبه هایی متضاد با او. اتحاد اینان، تثلیث پدر-مادر-فرزند را میسازد. در بین کلت های یونانی مآب، پدر-فرزند، آپولو یا خورشید است که در شب با آمیختن به الهه ونوس یا سرس (مادر)، به جهان دوزخی زیر زمین نفوذ میکند تا کیفیت پلشت انسان ها را درک کند بلکه بتواند درباره ی آنها تصمیم بگیرد. وقتی او مثل یک انسان رسیده به کیفیت ایزدی، از دوزخ آدمیان برمیخیزد، مجهز به کمان کشنده ی اجنه است و در این حالت، با اروس (کوپید) و هرمس تطبیق میشود. او در این لحظه او از نو از رحم سرس یا مادر-زمین زاده شده است که خود الهه ی شب نیز میباشد و در تطبیق با تاریکی جهل، انسان خورشیدی را به بودا خدای بیداری اسلاف اسکیت کلت ها تعبیر میکند. شناختی که او از انسانیت به دست آورده او را به ریاست "کلاخان" یا چرخه ی سرنوشت میرساند که "التین" و نهایتا "هیلتون" تلفظ شده است. نام کلتی دیگر او tegid است که پسر "پان دئوس" خدای بزمانند متشبه به شیطان به شمار میرود. عقیده بر این است که اصطلاح کلاخان پیش از این که عمدا به این شکل تلفظ شود، در اصل خود همان "گان عدن" عبری یعنی باغ بهشت بوده است:
“rivers of life”: v2: james forlong: celepohais press: 2005:
P327-8
در دانش انگیزی این حالت از انسان خورشیدی پس از گوشتمند شدن با الهه، پیوستگی او با دانش یادآور پیوند آتنا/مینروا الهه ی یونانی-رومی با دانش است. چون برجسته ترین نماد مینروا جغد است که پرنده ی لیلیت الهه ی جادوگران به شمار میرود و لیلیت لغتا همان لیله به معنی شب و مترادف با هکاته صاحب ماه و الهه ی جادوگران است. دراینجا نام لیلیت است که به شب داده شده است و لیلیت مونث شده ی "لیلو" (لولو) است: عنوان کلی اجنه ی کهن که با بیابان ها، طوفان ها، شیرها و بیماری ها در ارتباط بودند. لیلیت که نسخه ی مادینه ی آنها است دست عیشتار خوانده و به دست مجسم میشود چون میگویند او را عیشتار با دست خودش ساخت و شهوت انگیز آفرید تا شب ها با مردان بیامیزد و آنها را دچار تخیلات منحرف جنسی کند. لیلیت را که با صورت فلکی عقرب و اداره ی کره ی ماه شناخته میشود، مادر اجنه ی موسوم به آل خوانده اند. آل ها نخست اجنه ای بی جنسیت بودند. ولی بعد گاهی با جن های ماده ای تطبیق شدند که نوزادان را در رحم مادرانشان میکشند و گاه با جن های نری که به شکل سگ در رختخواب آدم ها میخوابند تا آنها را به راه بد بکشانند. هر دو تجسم باعث میشود تا لیلیت با لاماشتو قاتل نوزادان در رحم مادرانشان مقایسه شود. لاماشتو به شکل زنی با سر یک شیر نر توصیف شده که یک سگ و یک خوک از دو پستان او شیر مینوشند. هوراس از قول هیرونیموس کاردیا مینویسد که لیلیت درواقع لامیا الهه ی جنون بوده است که به دلیل آمیزش نامشروع زئوس شاه خدایان با او، هرا همسر زئوس برای انتقام، فرزندان او را از او گرفت و گم کرد و از آن زمان، لامیا/لیلیت، برای انتقام، فرزندان مادران دیگر را میکشد. برخی روایت های یهودی کابالایی، لیلیت را ماری ماده در بهشت میدانند که آدم را میفریفت و ضدیت ماران با آدمیان، از درون بهشت تاکنون به اختلاف آدم و لیلیت مربوط است. کیش "شدیم" در بین النهرین به عقیده ی ویلیام آلبرایت و تئودور گاستر، ریشه ی یهودی دارد منتها عقاید درست و نادرست آن را با هم جابجا کرده است. پیروان این کیش معتقد بودند فراوانی شر در جهان، نشان میدهد قدرت اجنه از قدرت یهوه بیشتر است و به همین دلیل، به جای یهوه شدیم یعنی اجنه را میپرستیدند و معتقد بودند بسیاری از آنها (اجنه) فرزندان لیلیت از آدم بوده اند. در تعلیم یعقوب و اسحاق هاکوهن، سمائیل جن و لیلیت در مقام زن و شوهر، دو پاره از یک وجود بوده اند چنانکه آدم و حوا نخست هر دو، دو پاره ی یک موجود هرمافرودیت (دوجنسه ی) نخستین بوده اند. برخی معتقدند سمائیل و لیلیت، جنبه های الهی و فراطبیعی آدم و حوایند. این روایت، مرتبط با "قرین" سایه ی نرینه ی مرد، و "قرینه" سایه ی مادینه ی زن در فولکلور عربی است. قرین و قرینه، به دلیل کیفیت فرابشری خود، گاهی قدرتی بیش از عقل مرد و زن پیدا میکنند و صاحبان خود را به کارهایی –ازجمله کارهای شرورانه ای- وا میدارند که خودشان دوست ندارند انجام دهند:
LILITH THE DEMON: BIBLIOTECAPLEYADES.NET
در تکمیل این پازل، باید اضافه کنم که "آل" میتواند با اضافه شدن "م" تعریف سامی به راحتی به "حلم" halam به معنی عمومی جن در زبان و فرهنگ آرامی تبدیل شود که خود ریشه ی "حلم" helm/holm در عربی به معنی کابوس و خواب آشفته است که آن هم به اجنه مربوط میشود. ظاهرا آمیزش شبانه ی اجنه ای از جنس های مخالف –در اروپا: اینکوبوس و ساکوبوس- در رویا با انسان ها وسیله ی آفرینش نوین و بازتعریف خداوند و دربارش در فردا نیز هست. شاید این در حکم تکمیل قرین و قرینه ی انسان با جفت های خدایی مکملشان باشد که برای کسانی که حوصله ی خدا شدن با دانشمند شدن را ندارند امیدبخش است. بدین ترتیب، اگر نیروهای نرینه و مادینه ی قهرمان با هم مرتبط شوند و او به آدم دوجنسه ی باغ عدن برگردد خورشید پیروزمند را در خود زنده میکند و کیفیت یهوه را می یابد. در کابالا یا عرفان یهودی، خوخمه یا حکمت، نیمه ی زنانه ی یهوه است که به یونانی سوفیا نامیده میشود. ملیندا سیبولد مینویسد که مسیح پسر خدا و مریم، همان انسان ایزدی است که از آمیزش یهوه با سوفیا پدید می آید و جایگاه زمینی یهوه را تصرف میکند. اما خدا شدن با تبدیل به یهوه، دراینجا محدودیت های مفهومی خود را دارد. هاهو یا یاهو که بعدا یهوه خوانده شد، در ابتدا برابر با حئا خدای دوستدار و حامی مردم در بین النهرین بود. اما کاهنان یهودیش آن را درحالیکه هنوز یهوه میخواندند، به لحاظ محتوایی کم کم بیشتر با یلدابهوت یا انلیل که خدای دشمن انسان ها است برابر کردند. انلیل نسل خود یعنی آنوناکی ها را از آدمیان معمولی برتر میداند و آدمیان را فقط در مقام بردگانی بی ارزش میشناسد که خونشان حلال است. مسیح یا خدای انسان مانند در فرم مسیحی متعارفش به حئا نزدیک تر است اما توجیه کننده ی جنایات جناحی که انلیلی فکر میکنند شده است. حئا و انلیل، هیچ کدام قدرت های دارای توانایی مطلق نیستند ولی انلیل خیلی دوست دارد در قالب یهوه خودش را اینطور به مردم معرفی کند که به همه کاری قادر است و همه ی بدبختی ها و خوشبختی های زندگی اینان از او است:
“race that bwent stray”: Melinda siebold: subrosa pub: 2015: Chap9
شاید هرچقدر تربیت کودکان سخت تر میشود احتمال این که آدم ها در زندگیشان به جای حئا از انلیل نسخه برداری کنند نیز بیشتر میشود. نکته ی جالب این است که خیلی از این آدم ها منکر خدایند و نمیدانند جاه طلبیشان از یک ادبیات مذهبی الگو میگیرد.







































