استیون هاوکینگ چقدر درباره ی آفرینش میدانست؟
بیشتر مردم ما از میان خیل فیزیکدانان فقط یک نفر را میشناسند و آن استیون هاوکینگ است که اخیرا از دست رفت.اما کمتر کسی میداند هاوکینگ چرا از بقیه ی فیزیکدانها مشهورتر بود و چه دستاوردی داشت.
وقتی هاوکینگ درگذشت، با توجه به شهرت او در ایران، بی بی سی فارسی در برنامه ی "شصت دقیقه" با یک فیزیکدان ایرانی که چندبار هاوکینگ را دیده بود مصاحبه کرد.مجری پرسید:دستاوردهای آقای هاوکینگ چه بوده است؟ دانشمند پاسخ داد هاوکینگ مبدع این نظریه است که سیاهچاله ها ابدی نیستند و روزی میمیرند و این نظریه بعدا از طریق نظریه ی ریسمان ثابت شد.[توجه داشته باشید که نظریه ی ریسمانها نظریه ی پذیرفته شده ای در فیزیک نیست و بنابراین نظریه ی هاوکینگ هنوز ثابت شده نیست.] مجری پرسید این کشف چه کاربردی میتواند در زندگی روزمره داشته باشد؟دانشمند گفت کاربردی ندارد.پس مجری به این نتیجه رسید که شهرت هاوکینگ بیشتر به خاطر سختکوشی ای که علیرغم بیماری سختش داشته بوده است.
به نظر من پاسخ دادن به این راحتی نیست.هاوکینگ مشهورترین مدافع تاریخچه ی سنتی فیزیکدانان ماتریالیست نزد عامه ی مردم است.تاریخچه ای که در آن، جهان بین 8تا 12میلیاردسال، خورشید 5میلیارد سال و زمین 4و نیم میلیارد سال عمر دارند.مردم ما این عددها را پس از شنیدن و خواندن درجا باور میکنند.اما آیا قضیه به همین راحتی است؟ نظرتان چیست اگر بگویم که قدیمی ترین سنگ زمین که بر اساس روش "اورانیوم لید ایزومتریک" از طریق آن عمر زمین را 4.5میلیارد سال تشخیص داده اند بر اساس بعضی روش های دیگر تشخیص عمر سنگ، بین 4 تا 8 هزار سال عمر دارد؟!در واقع روش های گوناگونی برای تعیین سن اشیاء وجود دارد که میتوانند بر سر یک موضوع بین چند هزار تا چند میلیارد سال با هم اختلاف زمان داشته باشند و معلوم هم نیست کدام دقیقترند.دانشمندان بسته به اینکه کارشان چه باشد هربار روش باب طبعشان را به کار میگیرند.اگر مسئله مربوط به قرون وسطی باشد روشی را به کار میگیرند که سن شیء را چند صد سال نشان دهد؛ اگر مسئله یک تمدن باستانی ناشناخته باشد روشی را به کار میگیرند که سنش را چندهزار سال نشان دهد؛ و اگر مسئله فسیل یک حیوان ناشناخته باشد روشی را به کار میگیرند که آن را چندین میلیون ساله نشان دهد.البته اخیرا تیمی از محققین چینی که دانشمندانی از بیرمنگام هم تحقیقات آنها را تایید کرده اند به این نتیجه رسیده اند که امکان ندارد فسیلی بیش از یک میلیون سال عمر داشته و روی زمین باقی مانده باشد.
به هر حال نظریه ی خورشید 5میلیارد ساله و زمین 4.5میلیاردساله برای مدتها با چالش جدی ای مواجه نبود تا این که آنچه "پارادوکس خورشید ضعیف اولیه" مینامیدند کشف شد.این کشف نشان میداد که اگر واقعا خورشید با همان سوختی که نظریه ی سنتی برایش تعیین کرده است اینقدر عمر داشته باشد در همان 100میلیون سال اولش زمین در اثر تشعشعات رادیواکتیو غیرقابل سکونت شده و حیات هرگز شکل نگرفته بود.این ایراد که طی 25سال گذشته پیوسته قدرتمندتر شده نادانی ما را درباره ی خورشید آفتابی میکرد.در همین اثنا برخی نظریه های سنتی دیگر زیر سوال رفتند.ازجمله نظریه ی ruhlen در زبانشناسی تاریخ 65000ساله ی گسترش انسانها از افریقا به دیگر نقاط جهانرا به مبارزه طلبید.این نظریه نشان میدهد که برای پیدایش زبانهای امروزین از چند زبان اولیه ی انسانی 10هزار سال کافی است.همچنین داده های بر اساس هوای فسیل شده ی درون یخ های گرینلند که تصور میشد تاریخ آب و هوای چند میلیون سال گذشته را نشان میدهند با کشف فسیل یک هواپیمای زمان جنگ جهانی دوم در زیر یخهای قطبی زیر سوال رفت و این بخصوص نادانی ما را درباره ی عصر یخبندان هویدا کرد.از جمله در کتاب Cenocrash از christian bloess فیزیکدان المانی .نویسنده نتیجه گیری های انجام گرفته از روش کربن 14 را نادرست و کرونولوژی زمینشناسی را بیش از حد طولانی ارزیابی میکند و به عنوان مثال، پایان عصر یخبندان را نه در 10 هزار سال پیش بلکه در 5000 سال پیش میداند.این نظریه عقاید ما درباره ی زمان حضور انسان امروزی در قاره های اروپا و امریکا را دچار تحول میکند.
اقرار به نادانی عیب نیست اما اقرار به تقلب واقعا جرئت میخواهد.چون دانشمندان ماتریالیست برای لحظه لحظه ی 4.5میلیارد سال تاریخ زمین جزئیات ارائه داده اند.و اگر معلوم شود که عمر زمین اینقدر نیست بخش اعظم مدارک آنها زیر سوال خواهد رفت (کما اینکه درباره ی عصر 200میلیون ساله ی دایناسورها و اصل وجود آنها همین امروز شک و تردیدهایی ابراز شده است).اما ماتریالیسم این عمر 4.5میلیاردساله را برای چه نیاز داشت؟ معلوم است: برای بی اعتبار کردن انجیل.چون انجیل عمر جهان را تنها 6000سال میداند.کشفیات ظاهرا علمی درواقع دستاویزهای ایدئولوژیک برای حمله به خدا بودند. و هاوکینگ مهمترین سخنگوی این به اصطلاح کشفیات بود.هاوکینگ بیخدا بود والبته با توجه به بیماری سختی که داشت احتمالا هر کسی جای او بود به عدالت خدای مسیحیت شک میکرد.اما اتفاقا همان مسیحیت بود که سبب محبوبیت هاوکینگ میشد و از این طریق تیشه به ریشه ی خود میزد.
اگر هاوکینگ در عصر رومیان باستان متولد میشد احتمالا هرگز محبوب نمیگردید.این مسیحیت است که مظلومپروری را در دل مردم غرب کاشته و همین مظلومپروری است که به رسانه های غرب کمک میکند تا بتوانند از هاوکینگ بدشانس یک پروپاگاندا بسازند آن هم در حالی که در حدود 100سال قبل نیچه در کتاب "دجال" به شدت به مظلومپروری مسیحی حمله کرده و خواستار بازگشت به خشونت رومی شده بود.حالا اما ماتریالیسم بوسیله ی هاوکینگ از خود مسیحیت بر ضد مسیحیت یاری میجوید.دانشمندان ماتریالیست زیادند.اما فقط هاوکینگ است که میتواند سخنگوی ماتریالیسم باشد.
