نویسنده: پویا جفاکش

تور و چکش آذرخش سازش

در خراسان بود دولت در مزید

زانک پیدا شد خراسان را عمید

صد غلامش بود ترک ماه روی

سرو قامت، سیم ساعد، مشک بوی

هر یکی در گوش دری شب فروز

شب شده در عکس آن در همچو روز

با کلاه شفشفه و با طوق زر

سر به سر سیمین بر و زرین سپر

با کمرهای مرصع بر میان

هر یکی را نقره خنگی زیر ران

هرک دیدی روی آن یک لشکری

دل بدادی حالی و جان بر سری

ازقضا دیوانه ای بس گرسنه

ژنده ای پوشیده سر پا برهنه

دید آن خیل غلامان را ز دور

گفت آنها کیستند این خیل حور

جمله ی شهرش جوابش داد راست

کین غلامان عمید شهر ما است

چون شنید این قصه آن دیوانه زود

اوفتاد اندر سر دیوانه دود

گفت ای دارنده ی عرش مجید

بنده پروردن بیاموز از عمید

این داستان در منطق الطیر عطار آمده و بلافاصله در دنباله اش توصیه شده است:

گر ازو دیوانه ای، گستاخ باش

برگ داری لازم این شاخ باش

ور نداری برگ این شاخ بلند

پس مکن گستاخی و بر خود مخند

خوش بود گستاخی دیوانگان

خویش میسوزند چون پروانگان

هیچ نتوانند دید آن قوم راه

چه بد و چه نیک جز زان جایگاه

اگر میپرسید که چرا عطار دراینجا توصیه به دیوانه شدن و گستاخی ورزیدن نسبت به خدا به مانند یک دیوانه میکند، در جوابتان باید بگویم این حکایت را عطار در میان مجموعه ای از حکایت ها در تایید قسمت خاصی از سفر عرفانی پرندگان به رهبری هدهد در جستجوی سیمرغ (به جای خدا) آورده است و فراز مزبور شامل این ابیات است:

بود راهی خالی السیر ای عجب

ذره ای نه شر و نه خیر ای عجب

بود خاموشی و آرامش درو

نه فزایش بود نه کاهش درو

سالکی گفتش که ره خالی چراست

هدهدش گفت این ز فریاد شماست

یعنی سالک عرفان وقتی که به مسیر طلب خدا رو می آورد، نباید فرقی بین آنچه خیر و آنچه شر تلقی میشود بگذارد و به نظر من، حکایت دیوانه و عمید خراسان نشان میدهد چرا فاصله ای بین خیر و شر نیست. در این حکایت، گستاخی دیوانه نسبت به خدا ستایش شده است. دیوانه اجازه دارد گستاخ باشد و به خدا ایراد بگیرد چون عقل ندارد و خدا او را میبخشد. اما چرا آدم معمولی این اجازه را نداشته است؟ چون آن وقت خدا عصبانی میشده است. آیا واقعا خدای بزرگ از ایرادی تا به این حد ابلهانه میرنجد؟ معلوم است که نه. خدا نبود که این اجازه را از غیر دیوانگان سلب کرده بود؛ خود مردم بودند که سلب کرده بودند؛ چون معتقد بودند اگر خدا بر کسی خشم بگیرد، آتش خشمش چنان کل قوم را در بر میگیرد که بر اساس آن ضرب المثل معروف «تر و خشک با هم بسوزند». این یکی از همان خیرهای ایراد دار است که تفاوت چندانی با شر ندارد؛ چون خدا را یک موجود غیر عقلانی ستمگر نشان میدهد که حتی به اندازه ی یک دادگاه انسانی معمولی، عدالتی را که خودش وعده میدهد رعایت نمیکند. و اما جواب خشم او کشتن و ناقص کردن جانی و مالی است که همه جزو نیروهای مرگ آور به حساب می آیند. مردم به این تکه از خیرسازیشان حتی فکر هم نکرده اند چون به طور سنتی، خصلت مرگ آوری را به شیطان نسبت میداده اند نه به خدا. این ثابت میکند که تصویر مردم از خدا چقدر انسان انگارانه است چون مردم عطش شدیدی برای تجسد دادن شیطان به صورت یک آدم زرنگ که به طرزی غیر ممکن موفق به فریب دادن همه میشود دارند تا به نوعی ضعف خود در مقابل شیطان را جبران کنند و در این لحظه ممکن است اغراق در توانایی فوق تحمل شیطان در آسیبرسانی، مرز او با خدا را از بین ببرد.

احساس میکنم در ماجرای زودیاک قاتل همین اتفاق افتاده است. همین تازگی مقاله ای میخواندم درباره ی ساخته شدن یک مستند دو قسمتی به نام «افسانه ی زودیاک قاتل». این مستند درباره ی ادعای عجیب محققی به نام «توماس هنری هوران» است که معتقد است زودیاک قاتل یک افسانه است که تبدیل به یک کالت یا کیش اسطوره ای شده است. زودیاک قاتل به خاطر چند نامه ی رمزگذاری شده که در آنها چند پرونده ی قتل حل نشده را بر گردن گرفته بود معروف شد. ولی هوران میگوید فقط در چهار قتل اول، نامه ها اصیلند و بقیه تقلیدهایی برای سرگرمیند. او معتقد است که این قتل ها کار فرد واحدی نبوده اند و فقط حل نشده ماندن پرونده بوده که آنها را با هم متحد میکند.:

“stream it or skip it: myth of the zodiac the killer on peacock”: johny loftus: decider: 11july2023

تا زمانی که این متن را نخوانده بودم علاقه ای به زودیاک قاتل و هیچ کدام از چندین فیلم و سریالی که در غرب حول او ساخته شده است نداشتم. ولی این دفعه پیش خودم گفتم بروم یک نگاهی به صفحه ی مربوط به این جناب در ویکی پدیا بیندازم. شگفتزده شدم. به نظر میرسید از یک جایی همه دوست داشتند هر قتلی را گردن این آقا بیندازند آن هم فقط به خاطر این که این آقای زودیاک، چند روزنامه و مجله را با چاپ نامه هایی که داخلشان ذوقزده است که به زودی از لشکری از مقتولین خود در آن دنیا برده ی کافی برای خدمت خواهد داشت، پرفروش کرده بوده است. درحالیکه هنوز میشد چند فقره ی اول را به سبب هدف گرفتن زوج های جوان و نوجوان به نوعی به هم مربوط کرد، از یک جایی قتل ها کاملا نامعقول میشدند؛ دقیقا ازآنجاکه یک راننده ی تاکسی میانسال کشته میشد آن هم برای این که قاتل میخواست پول ها و محتویات کیفش را بدزدد. به دلیل انجام قتل در شب، شاهدان عینی توصیف واضحی از قاتل نداشتند و حتی در دو توصیف مختلف، او هم سیاهپوست خوانده شده و هم سفیدپوست؛ ولی چون زودیاک توسط یکی از قربانیان نجات یافته سفیدپوست خوانده شده بود فرض را گذاشتند که طرف سفیدپوست است. خیلی هم سعی شده بود پرونده ی زودیاک به هر پرونده ی قتل های زنجیره ای احتمالی ملحق شود و قتل ها زیاد شوند. عجایب دیگری هم در ویکی پدیا بود. آقایی آمده بود مدرک ارائه کرده بود که نشان میداد ناپدریش زودیاک قاتل است. آقای دیگری هم رفته بود پیش پلیس و ادعا کرده بود که وقتی سعی کرده بود رد آن یارویی را که مادرش را به او حامله کرده بود و در رفته بود را پیدا کند به انبوهی از مدارک رسیده که نشان میدهد این پدر غیر رسمی او خود زودیاک قاتل است. البته خوشبختانه پلیس هر دو ادعا را رد کرد.

وقتی دیدم نویسنده ی ویکی پدیا این مطالب دیوانه کننده را در کمال خونسردی و بی هیچ داوری کنار هم چیده، به نظرم حرف های موران خیلی هم منطقی آمد. پس تصمیم گرفتم یک تصویر کلی از مستند به دست آورم. ازآنجاکه روحیه ی حساسی دارم و خیلی نگرانم که خودم هم تحت تاثیر ذهنیت های قاتل های سایکوپاد قرار بگیرم فیلم را ندیدم و فقط به نتیجه گیریش رجوع کردم. فهمیدم که فیلم مظنون است به این که یک گزارشگر فرصت طلب همیشه حاضر سر صحنه ی قتل ها جاعل نامه های اولیه ی اصلی باشد. اما عوضش با موضوع جالب تری برخورد کردم. خانواده ها و دوستان قربانیان، مدام از خوبی تمام نشدنی آشنای از دست رفته شان میگفتند و کاملا باور داشتند که قاتل همان زودیاک شیطانی است. اگر زودیاک را یک نسخه ی انسان شده از شیطانی ببینیم که مطابق نامه هایش به پلیس و مردم، میخواسته مثل شیطان لشکری از قربانیان برده شده در جهنم برای خودش درست کند پس باید این باور را هم در نظر بگیریم که شیطان دشمن خوبی ها است و اگر شیطان کسی را میکشد پس حتما آن انسان خیلی آدم خوبی و مزاحم او بوده است. اگر اینطوری به قضیه نگاه کنیم، مسلمانی ملت عطار زیاد تفاوتی با جذابیت شیطان برای ملت زودیاک ندارد. یک محمد جاه طلب را پیامبرمان خوانده اند که از گمنامی تمام اراده میکند بخش وسیعی از دنیا با هزاران اسم تکراری تاریخ طبری را مسخره ی خودش کند و جالب این که بیخود و بی جهت و محض نمک وافر موفق هم میشود درحالیکه هیچ کلاهبرداری امکان ندارد به چنین موفقیتی دست یابد مگر این که رهبر یک حزب سیاسی مدرن و مجهز به رسانه های قدرتمند باشد. فقط بی خدایان هستند که ممکن است چنین داستان دروغینی را باور کنند چون وجود خود را انباشته از گناه می یابند و دنبال خوبی در اصل خود میگردند؛ آنگاه میتوانند بگویند لشکر شیطانی پدید آمده توسط این انسان نمای کلاهبردار، ملت را با جادوی شیطان شکست داده و بعد از یک کشتار فجیع اندک خوبی های باقی مانده که زنان مملکت باشند را به لشکر عظیمی از حرامزادگان باردار کرده اند و از لوث حرامزادگی و خون کثیف شیطانی، ملت خراب و بد حال شده اند و «کاریش نمیشود کرد، ما ماموریم و معذور. خدا خودش اراده کرد ما ذاتا پست باشیم.» و به همین خیال، یک پاسخ اسطوره ای درباره ی علت پستی خود می یابند و خیالشان هم راحت میشود که همه ی آنهایی که ظاهرا خوبند، به اندازه ی خودشان در درون شیطانیند، چون همه در به دنیا آمدن از حرامزادگان آلوده به خون شیطان مشترکند!!!! ولی این جفنگیات، ابدا برازنده ی خدای اسلام نیست و کاملا روشن است که اعتقادات بسیار ابتدایی و نافلسفی درباره ی ترس از تاریکی و سیاهی جهان مردگان و بنیاد طبیعتپرستانه ی اساطیر آن است که به موقعیت مذهب جدید فرافکنی شده و در موقعیت جدید هم میتوانسته خدا را تحت پوشش بگیرد و هم شیطان را.

در آلمان و انگلستان قرن 18، قلمرو سیاهی را negro میخواندند و به آن حیطه ای جهنمی منسوب میکردند. کلمه ی nigger به معنی پست و پلید به برداشت مذهبی و اخلاقی از این پهنه ی جهنمی مرتبط است. اما قبل از هر چیز، سیاهی، شیطانی بود چون قلمرو مرگ بود و negro به معنی مرده نیز به کار میرفت. آدم بخیل بیشتر از یک مرده به شخص سود نمیرساند. ازاینرو بخیل را negor مینامیدند. این کلمه معنی "نفی" و رد کردن را هم میداد و به نظر میرسد تلفظ دیگری از کلمه ی عربی "نکر" ریشه ی «منکر» باشد و تمام کلمات بالا به همین ریشه برگردند. علاوه بر این، negor به معنی بخیل را nego نیز خوانده اند که ظاهرا با افتادن "ر" به دست آمده است. بنابراین ممکن بلکه محتمل است که کلمه ی «منکر» نیز به صورت «مینک» به معنی سمور وارد زبان انگلیسی شده باشد. زیرا نام دیگر سمور در انگلیسی «مارتین» است که از mart به معنی مرگ می آید و لباس عزاداری را هم که اتفاقا سیاه تاریک است، مارتین میخواندند. به هر حال، ترکیب تاریکی و پلیدی در سیاهی مرگ باعث میشود تا خدا برای غلبه بر آن از یروهای جهنمی قدرتمندتری استفاده کند و طبیعتا تنها نیروی جهنمی که میتواند تاریکی جهنمی را شکست دهد آتش است. آتش ضد آب هم هست و آب از ابر آسمان می آید. ازقضا یکی دیگر از معنی های قرن هجدهمی negro ابر بوده و ظاهرا از ابتدا به ابرهای سیاه بارانزا توجه داشته است. این ابرها نمونه های ضعیف شده ی اژدهای تاریکی بودند که دشمن خورشید بود. در اساطیر ژرم، پهلوان ماوراء الطبیعی به نام "ثور" یا "تور" thor در موقع طوفان های بارانزا با چکشی فراطبیعی به جنگ غول های تاریکی که ابرها بودند میرفت و با ضربه زدن به آنها باعث آذرخش میشد. پروفسور مایر با توجه به آتشین بودن چکش تور، آن را متعلق به کارگاه آتش وولکان میبیند که از آتش جهنم زیر زمین به دست می آید. چون خدا از هوا است و ابر به عنوان هوای در حال تراکم به آب، از هوا سفت تر است، فقط اجسام متراکم تر جامد که از جنس زمین و محصول رحم اویند میتوانند ابر را و لابد سیاهی را شکست دهند و البته جالب این که اژدهای آبی و مادر زمین زاینده هر دو هویت مادینه دارند. به نوشته ی مادام بلاواتسکی در "ایزیس بی نقاب"، کتونیا (بی نظمی زمینی) و متیس (آب) را دو همسر zeus zen (اثیر) میخواند. بلاواتسکی این ایزد را به میترا ربط میدهد در روایتی قابل مقایسه با قصه ی تور، از نوری که از «برج» یا کوه در زمین برون تراویده، متولد شده و این «برج» حالت آتشینی داشته که آن را با وولکان یا کوه آتشفشان قابل تطبیق میکند. کوماگن ها میترا را با واهاگن یا هرکول تطبیق میکردند و خدای جنگ میخواندند، فرمی که بسیار به تور ژرمن نزدیک است. هراکلس یا هرکول، یک هیبت انسانی ظاهرا ضد الهی دارد که نقشه های خدا را توسط وسایلی مخالف شرع او پیش میبرند. این تصویر، آرکلائوس ادومی است که نامش تلفظ دیگری از هراکلیوس یا هراکلس به نظر میرسد. آرکلائوس بعد از ترور آریستوبولوس آخرین شاه حشمونایی یهودیه، یهودیه را فتح و در جواب شورش کاهنان، قتلعامی حسابی به راه می اندازد و بعد از این اتفاق، هرود کبیر، یک ادومی یهودی شده از خاندان سلطنتی ادوم (اردن) شاه یهودیه میشود. یکی از نکات جالب در زندگینامه ی هرود این است که او دو کاهن به نام های متاتیاس و یهودا را به سبب آن که پس از شنیدن خبر نادرست مرگ هرود، شورشی در یهودیه به راه انداختند در آتش سوزانید. این نام ها دقیقا همان ماتیاس و یهودا اولین شاهان حشمونایی یهودیه را بازتکرار کرده اند که علیه آنتیوخوس شاه یونانی روم شوریده بودند. ادوم هم در ادبیات یهودیان اشکنازی اروپا با روم تطبیق میشد و گویی تاریخ حشموناییان زیاده از حد بزرگ شده و کل آن را باید در زمان زندگی شاه هرود خلاصه کرد. به نظر میرسد سوزانده شدن ماتیاس و یهودا به صورت سوزانده شدن یان هوس رهبر جریان تجدید نظر طلب هوسی در مسیحیت، در تاریخ روم اروپایی تکرار شده است. متاتیاس دقیقا همان ماتیاس هوسی (پیرو یان هوس) شاه مجارستان است که نمادی از یک جریان مخالف بزرگ است. او گروه های سواره نظامی موسوم به هوسار تشکیل میدهد که ظاهرا همان خزرها نیای قزاق ها هستند. سواره نظام قزاق ها با سواره نظام ماتیاس یکسانند و از طرفی قزاق ها ریشه ی عثمانی های ترکیه هستند که نامشان به حشمونی های تاریخ یهود نزدیک است. همچنین خزرها نیز ریشه ی یهودیان اشکنازی و بسیاری از اشرافیت های یهودی و سلطنت های اروپایی هستند که این سلطنت ها هم بارها علیه کلیسا ظاهر شدند. نزدیکی تلفظ هوسار به خزر یک نکته ی دیگر را هم گوشزد میکند. هوس در زبان مجارها یعنی اسب، و هوسار یعنی مردم اسبسوار، که معادل دقیق لغت شوالیه است. همانطورکه میدانیم هم یهودیان و هم شوالیه های تمپلار توسط کلیسای کاتولیک تحت تعقیب قرار گرفتند و رهبر شوالیه ها ژاک دو مولای (ملا یعقوب) نام داشت و بنابراین همنام پدر یهودیان یعنی یعقوب اسرائیل در تورات بود. یهودا پسر یعقوب اسرائیل، پدر خاندانی است که رهبری اشرافیت یهود را به دست گرفتند و به همین دلیل هم در کنار متاتیاس، یک یهودا نیز توسط هرود در آتش سوزانده میشود. درنهایت تمام این جریان ها در یان هوس یعنی یوحنای اسبسوار جمع میشوند که به جای شاه ماتیاس مجارستانی در آتش سوخت. او نیز کسی جز دیگر قربانی مقدس هرود یعنی یوحنای تعمیددهنده یا یحیی نیست. یوحنا زمانی به اندازه ی عیسی، نامزد مقام مسیح بود و ظاهرا عیسی مسیح یک فرم تغییر شکل یافته از خود او است. بنابراین عجیب نیست که کلیسا به جهت تمامیت خواهی خود، تمام دشمنان خود را در وجود او خلاصه کرده باشد. اسلام که مذهب عثمانی ها است، ترکیبی از یهودیت و مذاهب صابئین مثل مندایی ها که پیرو یحیی بودند به شمار میرفت و به همین دلیل هم رهبران جریان مزاحم روم در تاریخ اروپایی حشمونی خوانده شدند که نامی نزدیک به نام عثمانی ها باشد. نکته ی جالب دراینجا این است که نماد رم، همان قاتل عیسی یعنی هرود است و همین رم که با ادوم تطبیق شده، دارد سنگ عیسی را به سینه میزند. اینطوری تمام این جبهه ها که با هم تفاوت ماهوی دارند و به فرقه های گوناگون هم تقسیم میشوند، به جای عیسی و البته اصل آن یحیی، مقدس میشوند و حاوی حقیقت به نظر میرسند. این، کمک میکند تا هر کدام از این فرقه ها جنبه های قابل سوء استفاده در فرقه ی مقابل را یک اصل فراموش شده در آیین خود تلقی کند و آن را به نام بازگشت به اصل، وارد فرقه کرده و وسیله ی سوء استفاده های قدرت طلبانه کند. میتوان این را با چکش تور مقایسه کرد که از اعماق تاریکی بیرون می آید تا وسیله ی نبرد با تاریکی شود، درحالیکه تا حالا تاریکی و منکر یک موضوع واحد و جمع آمده در نگور و نگرو بودند. در این مورد باید توجه کرد که نگو به عنوان بخش از نگور میتواند به ناقت آلمانی –معادل "نایت" nightدر انگلیسی- هم تبدیل شود. ریشه ی نزدیک تر این لغت nox یونانی است که هم به معنی شب است و هم به معنی مرگ. به روایت هگینوس، Nox از آمیزش کائوس (آشوب) و اسکوتوس (مه) به دست می آید. اسکوتوس نام یک خدای تاریکی یونانی هم بوده است که گایا (زمین) را به ارینیس (تاریک شدن) حامله کرد. ارینیس معادل دقیق غروب آفتاب است. ازاینرو ممکن است اسکاتلند هم در اصل به معنی سرزمین غروب خورشید بوده باشد چون در ورای آن، خورشید در اقیانوس فرو میرود. جالب است که "سکیت" در نروژی به معنی مه آلود است و بنابراین تاریکی و مه واقعا در اسکوتوس جمع می آیند. احتمالا ازآنروکه هر دوشاکله های همان ابرهای اژدهایی مقابل تور هستند. جمع تاریکی و رطوبت در دریای آن سوی اسکاتلند هم چنین کاربرد کنایی ای دارد. غروب برای فرانسه نیز در دریا رخ میدهد و درآنجا لغت معروف برای غروب autom بوده است مرتبط با لغتی با دو تلفظ مختلف tm و tn هر دو به معنی تاریکی و سیاهی. گاهی غروب را به نام دومی atina میخوانند که احتمالا با نام آتنا الهه ی عقل و تصویر شدنش به صورت یک زن جنگسالار بی ارتباط نیست. از این جهت میتوان جنگ را چه در بعد سخت افزاری و چه در بعد فکورانه و استراتژیکش دارای روح الهه ی تاریکی خواند. مطابق روایات، آتنا حامی اسب ها و مخترع جنگ است. اما عجیب تر از همه پایه گذاری ادوات تمدن بشر توسط او است، ازجمله دولت، ارابه، کشتی، فلوت و شیپور، دیگ سرامیکی، چنگک، گاوآهن، یوغ گاو و لگام اسب، بافندگی، ریسندگی، آشپزی، قوانین، و دادگاه، همه توسط آتنا به انسان آموزش داده شده اند. ریشه های تم و تن که آتنا فرم مونث آنها را نشان میدهد، هر دو به te/tu میرسند که همان تئوس یا دئوس به معنی خدا است و در قبطی توث یا تحوت تلفظ و خدای ماه تلقی میشود. نام تحوت را جهوتی نیز میخوانند که قابل تبدیل به نام های یهوه و یهودا نیز هست.:

Chronologia.org: issue3850: 5/8/2013

ترکیب آب و تاریکی، همان چیزی است که در اساطیر مصری از آن به آب های تاریکی تعبیر و به nu نامبردار میگردد: ماده ی اولیه ی حیات با حالتی بی نظم و هرج و مرج طلب که به اقیانوس آغازین تشبیه میشود و نظم مانند خشکی ای به صورت یک جزیره در وسط این دریا ظاهر میشود. خدای شو در مرکز خشکی قرار میگیرد و "نیت" یا آسمان را که فرم مونث همان نو به شکل زنی با سر یک مار یا گربه است، از دریا جدا کرده و در بالای سر قرار میدهد و درست در افق و جایی که نو ونیت به هم میرسند خدای خورشید رع متولد میشود و در آسمان در راس فرمانروایی دیگر فرزندان نیت که ستارگان و صور فلکی هستند قرار میگیرد.:

“creation records discovered in Egypt”: George st clair: david nutt press: 1898: p175-6

نو و نیت که باید همان نگو و ناقت باشند، منشا رع به جای نظم میشوند و خدا از دشمنان خود پدید می آید چنان که خورشید از تاریکی پدید می آید. بدین ترتیب، خدای یهود، مسیحیت و اسلام، عمدا دشمنی کورکورانه با خدایان طبیعت پرستی پیدا میکند تا از آنها تغذیه و رشد کند و تاریکی برایش در جایگاه شیطان قرار میگیرد تا شیطان الگوی مذهب خدایی باشد که دشمن شیطان تلقی میشود. آن وقت، عطار میخواهد تا مثل دیوانگان عقلمان را تعطیل کنیم و دنبال خیر و شر در این پروسه نباشیم تا به خدا برسیم. همه ی ما دوست داریم به خدا برسیم، ولی ظاهرا برای همه مان هم مهم است که بتوانیم مطمئن شویم منظورمان از خدا، خدای عطار است یا نه؟!