نویسنده: پویا جفاکش

این نقشه موسوم به tabla asiae با رسام نامشخص و منسوب به اواخر قرن 16، به دلیل تصور کردن دو ستون اسکندر در شمال غربی دریای خزر جالب است. ظاهرا این، یک روایت دیگر از دو ستون سوتیس در سوریه است. البته در اواخر قرن 18 مونتکولا نوشت که طالس و فیثاغورس توسط آماسیس شاه مصر آموزش دیده اند و و فیثاغورس به توصیه ی طالس، برای دانش آموزی به مصر رفت و درآنجا ستون های سوتیس را دید. روشن است که سوتیس همان سوتخ یا سیت خدای مصری در مقام یک شاه زمینی است و مقایسه اش با اسکندر حامل مفهوم حکومت بر جهان است. دیوژن لائرتیوس، موئریس را شاهی میداند که زمین را به کشورهای گوناگون تقسیم کرد و ازیریس برادر مقتول سیت را جانشین او میشمرد. هرودت، سزوستریس را شاه مصر میخواند که جهان را فتح کرد و آن را بر اساس 12 ساعت تقسیمبندی نمود. نیوتن، توت یا تحوت را که آورنده ی ریاضیات و دانش ها است وزیر ازیریس شمرده است. در تاریخ یهود، تحوت اسما معادل داود بنیانگذار پادشاهی داودی یهودیان است. داود، سلسله ی کاهنان العازار را به قدرت رساند که العازار همان ال آسار یا خدا آسار و معادل ازیریس است. ال آسار را میتوان ایلیوس هاسار و نهایتا ژولیوس سزار خواند که بنیانگذار امپراطوری روم لاتینی است. او معادل شائول اولین شاه یهودی ها در داستان داود است و نسبت شائول و داود مثل نسبت ژولیوس سزار و اگوستوس اولین امپراطور روم است. درنتیجه ازیریس دروازه ای به روی روم لاتینی است که قرار است ما را با وجود دانشمندانی یونانی به نام های طالس و فیثاغورس و بسیاری دیگر آشنا کند. مونتکولا دانش یونانیان را اغراق شده میداند و در مسائل ریاضیات و نجوم اروپایی، توجه زیادی به میشائیل پسلوس دانشمند قرن 11 دارد که احتمالا جامع طالس و ارسطو بوده است. پسلوس اثری درباره ی نجوم کلدانیان و دانش حساب مصری ها نوشته بود، البته مونتکولا معتقد بود منظورش از اینها اعراب است. با این حال، امروزه پسلوس را به عنوان یک فیلسوف میشناسند، نه یک ریاضیدان. نسبت این دانش ها با اسکندر به سبب یونانی بودنش است و با مصر به خاطر آن که اسکندریه در مصر نام اسکندر را بر خود داشت. اما سوریه است که محل ستون های سوتیس را به روسیه رسانده است. چون در عربی لغات از راست به چپ نوشته میشوند و در لاتین برعکس، کلمه ی sur میتواند rus خوانده شود و برعکس. البته محل ستون های اسکندر در نقشه ی بالا هنوز سعی شده خیلی در روسیه فرو نرود و در یک چشم انداز آسیایی مرتبط با خاورمیانه قرار داشته باشد. این قلمرو محل زندگی قزاق هایی بوده که جنگجویانشان سرهای خود را میتراشیدند و یک طره مو باقی میگذاشتند، رسمی که ما را به یاد فراعنه و شاهزادگان منسوب به مصر باستان می اندازد. دولت قزاق ها بازمانده ی دولت بلغارها بود که اشرافیت اروپایی از آنها پدید آمده بود و بنا بر کرونیکل بلغاری، شعبه ای از آنها فاتحان آسیای غربی نیز بودند که در این صورت میتوان آنها را با سلجوقیان که عثمانی ها جانشینشان شدند مقایسه کرد. سلجوقی ها میتوانند سلوکی های یونانی جانشین اسکندر در آسیا باشند و عثمانی ها همان حشمونی های یهودی که با سلوکیان جنگیدند. سلوکیان، سامری ها را به عنوان شق قانونی یهودیت پذیرفته بودند که یادآور دولت مغول های مسلمان روسیه در سامرا در کرانه ی ولگا است که بسیاری از قزاق ها پیرو آن بودند. طبیعتا اسکندر هم یک نسخه ی یونانی از موسی پیامبر یهودیان از آب درمی آید و ذوالقرنین بودنش به توصیف موسی به داشتن دو شاخ در کتاب مقدس اسکریا مرتبط است و جالب این که میکل آنژ هم موسایش را دارای دو شاخ تصویر کرده است. فتح قستنطنیه برای عثمانی ها به این خاطر بسیار ارزشمند است که آن، نسخه ی دیگر اورشلیم است. قبر یوشع جانشین موسی در کوه بیکوس در نزدیک ترین ساحل کریمه به قستنطنیه نشان میدهد که اینجا در مرحله ی انتقال یهودیان از یک مصر روسی به یک اورشلیم ترکیه ای است. شکوه قستنطنیه به سلطان سلیمان قانونی نسبت داده میشود که همنام سلیمانی است که اورشلیم تورات را به شکوه رساند. البته با توجه به مستدل شدن این فرض مهم توسط ویلهلم کامیر که تورات و انجیل احتمالا در اروپای انتهای قرون وسطی نوشته شده اند ما باید انتظار داشته باشیم که افسانه ی سلیمان در در فتح صلیبی قستنطنیه توسط اروپایی های غربی به ترکیه وارد و در آنجا بومی شده باشد. شلیمان یا سلیمان درآنجا نیز در تاریخ خلق شده و با تغییر نام جزئی به شارلمان به معنی شاه بزرگ، بنیانگذار امپراطوری روم مقدس شده است. شارلمان سزار میتواند سلیمان آسار یا شلمانسر شاه آشوری فاتح اسرائیل و تبعید کننده ی ده قبیله ی گم شده ای که از آنها سامری ها برخاستند به شمال نیز باشد. آشور یا آسور همان سور است و دیدیم که سور چگونه به روس تبدیل شده است. دولت روس نیز در تاریخ رسمی از اوکراین برخاسته و مسیحیت خود را مدیون کریمه ای میداند که تا به حال دیدیم قبر یوشع، آنجا را حمله گاه ترکان یهودی به قستنطنیه معرفی میکند. در اواخر قرن 17 سرزمین خان های کریمه به آخایا نامبردار بود، همان اصطلاحی که برای یونانیان فاتح تروآ به کار میرفت و لابد تروآ قستنطنیه در آن سوی دریا بود. دورر، تروآ را با نماد شیر دو پا نشان داده است و این یادآور نماد خرس دو پا برای یاوسلاو در روسیه است که نامش شکل دیگری از نام جروشلیم یا اورشلیم است.:

Chine: theognose.wordpress.com

شیر دو پا مسلما همان داود است که نمادش شیر یهودا است و چون آدم است حکم شیری را دارد که مثل آدم ها بر دو پا راه میرود. چون شیر، شباهت ظاهری زیادی به آدم ندارد او را با خرس جابجا کرده اند که چیزی بین شیر و آدم به نظر میرسد. خرس امروزه نماد روسیه است و دلیل اصلی میتواند این باشد که آن نسبت به خاورمیانه در موضع شمال قرار دارد. چون هرچه بیشتر به سمت شمال برویم، شب ها طولانی تر میشوند آنجا سرزمین شب و مرتبط با ستارگان به نظر میرسد و ازاینرو به نوعی منطقه ی مورد علاقه ی ملت ستاره پرست کلدانیان تصویر میشود. نام های آشوری و کلدانی معمولا به جای هم به کار میروند ولی یهود برای فرق نهادن بین آنها استنباط کردند که قلمرو کلدانیان را آشوری ها در جنوب سرزمین اصلی خود پدید آوردند ولی کلده به زودی به صورت یک ملت مستقل علیه آشور شد. با این حال، مدتها قبل از این که آشور به جنگ یهودیان بیاید، ملت یهود از نسل ابراهیم که از اور کسدیم یعنی شهر کلدانیان بیرون آمد پدید آمدند. به نوشته ی رایس، در برخی گزارش ها خود ابراهیم، یک منجم کلدانی است. آرتاپانوس نوشته است: « ابراهیم با تمام اهل بیتش نزد فاروتوتس پادشاه مصر آمد و طالع بینی را به او آموخت.» و یوسفوس در «یهودیان باستان» نوشته است: «قبل از آمدن ابراهیم، ​​مصریان از این علوم غافل بودند که بدین ترتیب از کلدانیان به مصر رفت و سپس به یونانیان رسید.» فراموش نکنیم که اشرافیت یهودا که شاه داودی ها از آن برخاستند در کلده ی عراق پا گرفت. خود یهودا نیز درآنجا به صورت یک شاه بومی شده است بی این که منتظر باشد خلفش داود این پادشاهی را ایجاد کند. او گودئا شاه لاگاش است و نسبنامه ی او چنین است: ایراروم یا ابراروم (ابراهیم)- ایشاکو به معنی پسر خدا (اسحاق)- خاب و آخاب (دو نام مختلف برای یعقوب)- گودئا (جودا یا یهودا). بدین ترتیب، روایتی وجود دارد که مطابق آن، یهودی ها از جای دیگری به کلده نیامدند و درهمینجا شکل گرفتند. مسیحیت یهودی تبار را در همینجا به صورت مسیحیت آرامی-کلدانی پدید آوردند. دراینجاست که روشن میشود چرا اخوت های حول جام مقدس، مدعیند که اولین کلیسای مسیحی جهان را یوسف رامه ای پس از انتقال جام مقدس به بریتانیا درآنجا تحت عنوان کلیسای کولدی پایه نهاد. چون کولدی تلفظ دیگری از کلدی یا کلدانی است. نکته ی جالب نام گودئا است. آن را عمدا طوری نوشته اند که "گاد ائا" هم خوانده شود که به معنی خدا حئا است. حوا یکی از اعضای خانواده ی آسمانی پروردگار (آنو) است که زمین و آنچه در آن است را آفریده است و ظاهرا یهود ادعا کرده اند که با آنها و زیر نام گوئا (یهودا) خدایان به زمین آمده اند.:
“Chaldean genesis”: boyd rice: dragon key press: 21 oct 2014

این خدایان، همان خدایان ستاره ای کلدانیانند که مثل ستاره ها در شب آشکار میشوند درحالیکه شب به خاطر ارتباط با تاریکی و فرو فرستادن ترس ها و خطرات بر آدم ها یک موضوع شیطانی و مرتبط با گناه و اشتباهات است. این، پایه ی اهمیت کابالا یا عرفان یهود به جامعه ی گناه آلود شد و این فکر را عرضه کرد که باید جامعه گناه آلود و هرج و مرج ناک باشد تا مردم از طریق اشتباه کردن به خدا و فرشتگانش برسند. هرج و مرج اجتماعی نتیجه ی توجه به مسائل فردی در اثر عشق است و ازآنجاکه استواری جامعه بر بنیاد خانواده اس عشق کلی بیشتر به عشق مرد و زن کاهش می یابد که میتواند ارزش های خانوادگی را دچار بحران کند. در سال 1996 استیو کراکوفسکی، به ارتباط کارت تاروت عشاق و کارت تاروت ستاره در سیستم کابالایی قرن 20 توجه کرد و نوشت که آنها از طریق پیشگویی های چینی یی چینگ و توسط الیستر کراولی به هم مرتبط شده اند:

«دانستن این نکته مهم است که در حالی که این کارت از دانستن از طریق ابزار غیر عقلانی صحبت می کند، اما دریافت واقعی صدا را نشان نمی دهد. آنچه این کارت بر آن تاکید دارد این است: باز بودن به روی الهام. این از مقدمات لازم برای دریافت دانشی صحبت می کند که در واقع از طریق ترامپ هفدهم ستاره پس از باز شدن پنجره ی شهود با تلاش های نشان داده شده در این کارت به دست می آید.

کراولی: بنابراین در این نماد علامت کاملی از تعادل لازم برای شروع کار بزرگ وجود دارد.

تکنیک اساسی برای دستیابی به تعادل لازم برای شروع کار درک خود از طریق روش های مختلف مراقبه و یوگا است. اگر کسی یاد نگرفته باشد که چگونه با تضادهای زیادی که هم در دنیای بیرونی و هم در دنیای درونی وجود دارد، به شیوه‌ای رشد محور کنار بیاید، بسیار مشکل‌ساز می‌شود که آیا اطلاعات دریافت‌شده از طریق ابزارهای غیرعقلانی راهی که مفاهیم و رفتارهای تایید کننده ی زندگی را ترویج می کند قابل رسیدگی است یا نه.

کراولی: در سادگی استراحت کن و به سکوت گوش کن.

ویلهلم: (کوآ 52) هگزاگرام در کاربردش برای انسان، به مشکل دستیابی به قلب آرام می پردازد. احتمالاً کلمات متن دستورالعمل‌هایی را برای تمرین یوگا نشان می‌دهند. وقتی مردی به این ترتیب آرام شد، ممکن است به دنیای بیرون روی آورد. او دیگر در آن کشمکش و هیاهوی موجودات فردی را نمی بیند و بنابراین آرامش واقعی را دارد که برای درک قوانین بزرگ جهان و عمل در هماهنگی با آنها لازم است. هر کسی که از این سطوح عمیق عمل می کند اشتباه نمی کند.

تصویر کوآی 52: بنابراین مرد برتر اجازه نمی دهد که افکارش فراتر از وضعیت او باشد.

ویلهلم: (کوآ 52) دل مدام فکر می کند. این را نمی توان تغییر داد، اما حرکات قلب، یعنی افکار یک مرد - باید خود را محدود به موقعیت فوری کند. تمام تفکراتی که فراتر از این است فقط قلب را درد می کند.

کراولی (آیس چینگ، کوآی 52، زمین) :مثل ستون فقراتت سکوت کن. هیچی در مورد خودت نبین. بنابراین ابریشم خرد میچرخد. در قانون ریشه دار شو. آرام باش. اکنون بخت حضور دارد که در سکوت استقامت می کند.

از نظرات بالا می توان دریافت که kua 52 به توصیه ی کراولی به استراحت می پردازد. مفهوم دیگری که کراولی اضافه می کند سادگی است. دیدن این که فروتنی، که مضمون kua 15 است، تقریباً مترادف با سادگی است، دشوار نیست.

ویلهلم: (کوای 15) این نشان می دهد که حیا چیست و چگونه در مردان بزرگ و قوی عمل می کند. این همچنین نشان می دهد که حیا در افراد فرومایه و ساده چگونه عمل می کند: آنها توسط آن بالا می روند. این قانون بهشت ​​است که پری را خالی کند و آنچه را که فروتن است کامل کند.

Kua 15تصویر: تصویر حیا. بنابراین انسان برتر آن چیزی را که خیلی زیاد است کاهش می دهد، و آن چیزی را که خیلی کم است افزایش می دهد. او چیزها را وزن می کند و آنها را برابر می کند.

بنابراین می بینیم که «استراحت در سادگی»، به عنوان وسیله ای برای دستیابی به تعادل، مضمون، وسیله و هدف ترکیبی کوآ «سکون نگه داشتن» و «حیا» است. این تکنیک برای هر دو قلمرو درونی و بیرونی شخصی که در کار بزرگ مشغول به کار است، قابل استفاده است.

ویلهلم: (قسمت 15 سطر 6) فروتنی اصیل فرد را به ایجاد نظم وامی دارد و الهام می بخشد که با نظم بخشیدن به نفس خود و حلقه ی نزدیک خود شروع کند.

تکنیک استراحت در سادگی برای شنیدن سکوت و در نتیجه قادر به شنیدن صدای درونی الهام در kua 58 نیز توصیه می شود.

کوآی 58 خط1: خوش شانس.

ویلهلم: (کوآ 58) شادی آرام، بی کلام، خودکفا، که از بیرون چیزی نمی‌خواهد و از همه چیز راضی است، عاری از هر نوع دوست داشتن و نفرت خودخواهانه است. در این آزادی، بخت و اقبال نهفته است، زیرا امنیت آرام قلبی مستحکم را در درون خود دارد.

هدف تمام این مراقبه در مورد دوگانگی دستیابی به حالت تعادل است. سالک با انواع و اقسام موانع ماهیت فردی و اجتماعی مواجه خواهد شد. اگر قرار است کسی به صدای کودک باز شود، کار باید انجام شود.

Kua 39تصویر: بنابراین مرد برتر توجه خود را به خود معطوف می کند و شخصیت خود را شکل می دهد.

ویلهلم: (کوآ 39) مشکلات و موانع، انسان را به خودش باز می‌گرداند. انسان برتر خطا را در درون خود جستجو می کند و از طریق این درون نگری، مانع بیرونی برای او فرصتی برای غنی سازی و تربیت درونی می شود.

ویلهلم: (توضیحات 39 در مورد تصمیم) فعالیت فرد نه به بیرون، بلکه به درون، به سمت کشور خود هدایت می شود. چرخش به داخل از طریق انسداد حاصل می شود و بهبود حاصل از این چرخش به داخل ("تبدیل") ارزش بزرگی است که در اثر زمان انسداد به ارث می رسد...

ویلهلم: (کوآ 52) این به سکوت اجباری اشاره دارد. در تمرینات مدیتیشن و تمرکز، نباید تلاش کرد که نتایج را به زور به دست آورد. در عوض، آرامش باید به طور طبیعی از یک حالت آرامش درونی ایجاد شود. اگر کسی سعی کند با سفتی مصنوعی آرامش را القا کند، مدیتیشن به نتایج بسیار ناخوشایندی منجر خواهد شد.

این اخطار ما را به کوآ بعدی در صورت فلکی خود می‌رساند، که یک روند عمدی و تدریجی توسعه را توصیف می‌کند. تصویر kua 53 مربوط به ازدواج است: عاشقان. تصویری از ازدواج است. به عبارت دقیق تر، این ازدواج هرمسی است..

Kua 53قضاوت: توسعه. دوشیزه در ازدواج داده می شود.

ویلهلم: (کوآ 53) پیشرفت وقایعی که منجر به تعقیب دختری از مردی به خانه اش می شود به کندی پیش می رود. این اصل توسعه ی تدریجی را می توان در موقعیت های دیگر نیز به کار برد. در درون آرامش است که از اقدامات تند و سریع محافظت می کند و در بیرون نفوذ است که توسعه و پیشرفت را ممکن می سازد.

البته kua 54 (ازدواج دوشیزه) پشتیبانی بیشتری برای تطابق تصاویر کارت با I Ching فراهم می کند. مفهوم مشترکی که توسط این دو کوا نشان داده شده است، دستیابی به یک اتحاد کارآمد است. برای کراولی، غلبه بر دوگانگی ها از طریق تعادل با فرآیند کیمیاگری که او آن را ازدواج هرمتیک می نامد، نشان داده می شود.

کراولی: در پادشاه یی، قسمت آتشین آب با هگزاگرام 54، Kwei Mei نشان داده می شود. به مشکلات جفت گیری درست متضادهایی مانند آتش و آب می پردازد.

کراولی به kua 53 به عنوان "ازدواج خوش شانس" اشاره می کند. در حالی که kua 54 "ازدواج ناگوار" نامیده می شود.

ازدواج مناسب بدن و ذهن، انسان را به روی "صدای کودک عشق" باز می کند، که همان "چیزی" است که اصل توضیحی معروف به "شهود" است. آی چینگ همچنین عشق را به عنوان اصل اتحاد اضداد می شناسد.

ویلهلم: (کوآ 54) محبت به عنوان اصل اساسی ارتباط از بیشترین اهمیت در همه ی روابط در جهان برخوردار است. زیرا اتحاد آسمان و زمین منشأ کل طبیعت است.

کراولی: بنابراین در این نماد علامت کاملی از تعادل لازم برای شروع کار بزرگ وجود دارد. اما، در مورد راز نهایی، حل نشده باقی مانده است. طرح تولید زندگی کامل است، اما ماهیت این زندگی پنهان است.

ویلهلم: (کوا 52)KEN https://www.bibliotecapleyades.net/ciencia/occultgeneticcode/images/TRI6A.GIF مکانی اسرارآمیز است که در آن همه چیز شروع و پایان می یابد، جایی که مرگ و تولد یکی به دیگری منتقل می شود.

Kua 54تصویر: بنابراین انسان برتر، گذرا و پایان را در پرتو ابدیت می‌فهمد.

Kua 54، تفسیر تصمیم: دوشیزه متاهل معنای بزرگ آسمان ​​و زمین را توصیف می کند. اگر آسمان و زمین با هم متحد نشوند، همه ی مخلوقات موفق نمی شوند. ازدواج دوشیزه به معنای پایان و آغاز انسانیت است.

ویلهلم: (Kua 54) هگزاگرام حاضر نشان دهنده ی نظم کیهانی روابط دو جنس و چرخه ی زندگی است.

کراولی: نکته ی کلیدی این است که کارت نشان دهنده ی خلقت جهان است.

اتحاد دو جنس فقط یک کارکرد کیهانی دارد که تولید تخم اورفیک است. اتحاد تخمک زن و اسپرم مرد "دانه ی سنتز" را ایجاد می کند که انواع بی نهایت اشکال زندگی زمینی را تولید می کند. نماد مرکزی تاروت ترامپ عشاق این تخمک بارور شده است.

کراولی: این تخم‌مرغ نشان‌دهنده ی جوهره تمام زندگی است که تحت فرمول نر و ماده قرار می‌گیرد.

اگر نگوییم غیرممکن، صحبت از این اتحاد متضادهای مرد و زن بدون گنجاندن مفهوم شادی در این فرآیند دشوار خواهد بود. متأسفانه، برای کراولی، این مؤلفه از طریق ویژگی‌های منفی که به کارت داده می‌شود، زمانی که نامناسب است، به تصویر کشیده می‌شود.

کراولی: کودکانه، سبکسری، بی ثباتی، بی اهمیتی

ویلهلم: (کوآ 58) خلق و خوی شادی آور مسری است و بنابراین موفقیت را به همراه دارد. اما اگر قرار است شادی به شادی کنترل نشده تبدیل نشود، باید بر استواری استوار باشد.

خط 3: شادی واقعی باید از درون سرچشمه بگیرد. اما اگر کسی از درون خالی باشد و تماماً به دنیا سپرده شود، لذت های بیهوده از بیرون جاری می شود. این همان چیزی است که بسیاری از مردم به عنوان انحراف از آن استقبال می کنند. کسانی که ثبات درونی ندارند و در نتیجه نیاز به سرگرمی دارند، همیشه فرصتی برای تفنن خواهند یافت.

خط 6: طبیعت بیهوده، لذت های منحرف کننده را دعوت می کند و باید بر این اساس رنج بکشد. اگر انسان در درونش ناپایدار باشد، لذت های دنیا که از آنها دوری نمی کند آنقدر تأثیر می گذارد که تحت تأثیر آنها قرار می گیرد. او مسیر زندگی خود را رها کرده است و آنچه برای او اتفاق می افتد بستگی به شانس و تأثیرات بیرونی دارد.

Kua 58 خط2: خوشبختی، شادی خالصانه شامل ایمان داشتن به اراده ی خود است.

کراولی بسیاری از فلسفه ی خود را به عرشه ی تاروت خود می آورد و بنابراین از موضوعات سنتی تر منحرف می شود. هیچ کجا این آشکارتر از "عشاق" نیست. او معتقد بود، یا گفت که معتقد است، شکل بدوی این کارت داستان کتاب مقدس قابیل و هابیل را توصیف می کند. هدف این داستان، به تعبیر کرولی، نشان دادن این ایده بود که تا زمانی که خون ریخته نشود، خداوند به دعای انسان گوش نمی دهد. از این رو مفهوم قربانی در فرآیند ارتباط با قوای بهشتی گنجانده شد.

کراولی: ریختن خون لازم است، زیرا تا زمانی که خون ریخته نشد، خداوند فرزندان حوا را نشنید. و این خون خون برادرش بود. این رمز و راز کلید ششم تاروت است که نباید آن را «عاشقان»، بلکه «برادران» نامید.

هدایای قابیل میوه ی زمین بود، یعنی چیزهای پادشاهی نباتی. هدیه ی هابیل از قلمرو حیوانات بود و ریختن خون را ضروری می کرد. این، مفهوم یک قربانی بی‌خون و در نتیجه ناموفق را نیز در بر می‌گیرد.

Kua 54، خط 6: زن سبد را نگه می دارد، اما هیچ میوه ای در آن نیست. مرد به گوسفند خنجر می زند، اما خونی در جریان نیست و درنتیجه هیچ چیزی که بیشتر به آن عمل کند.

ویلهلم: هنگام قربانی برای اجداد، زن باید قربانی های برداشت را در سبدی تقدیم می کرد، در حالی که مرد با دست خود حیوان قربانی را ذبح می کرد. در اینجا این مراسم فقط به صورت سطحی انجام می شود. زن یک سبد خالی برمی‌دارد و مرد گوسفندی را که قبل از دست ذبح شده است با چاقو می‌کوبد - صرفاً برای حفظ شکل‌ها، این نگرش بی‌رحمانه و بی‌احترامی برای ازدواج فایده‌ای ندارد.

حرف عبری ZAIN نشان دهنده ی یک شمشیر است.می توانیم فرض کنیم که قربانی ذکر شده در بالا شامل نوعی تیغه است. اما معنای اصلی شمشیر، در متن این کارت، اشاره به فرآیند تقسیم یا تجزیه و تحلیل است.

کراولی: شمشیر در درجه ی اول وسیله ی تقسیم و سپس سنتز است. موضوع این کارت این، نتیجه ی تجزیه و تحلیل تریگرام پایینی kua 54 و هر دو تریگرام kua 58 TUI است.

ویلهلم: (کوا 58) TUI https://www.bibliotecapleyades.net/ciencia/occultgeneticcode/images/TRI1A.GIF دریاچه ای است که همه ی موجودات زنده را شاد می کند و طراوت می بخشد. «مرحله ی تغییر» آن فلزی است با کیفیت بریدن و از بین بردن آن طرف دیگر معنای آن است.

به طور خلاصه: کارت کراولی حاوی تصویری است که او آن را "ازدواج هرمتیک" می نامد، در حالی که دو تا از کوآهای مرتبط، موضوع ازدواج را دارند. در یکی از این کواها (54)، ازدواج خود نمادی از اتحاد اسرارآمیز آسمان و زمین است که همه ی موجودات زنده را به وجود می آورد. موضوع آشتی دادن اضداد به منظور دستیابی به یک تعادل عملکردی هم در کارت و هم برای تعدادی از کوآها مشترک است. از آنجایی که این برج نماد دوگانگی است، به نظر می رسد که چهار کوآ مرتبط با آن دو جفت متضاد می سازند.

یکی دیگر از مضامین نشان داده شده توسط این ترامپ ابزاری است که از طریق آن می توان به یک حالت تعادل درونی دست یافت که امکان دریافت «صداهای درونی» را فراهم کند. تکنیک مورد نظر یوگا است و بر سکون و سادگی یا فروتنی تاکید دارد. اینها به ترتیب مضامین کوآهای 52 و 15 هستند. این که شادی باید با تولید زندگی همراه باشد، طبیعی به نظر می رسد، اما به تعبیر کراولی چنین احساسی با مفاهیم منفی کودکانه و پیش پاافتادگی مرتبط است. Kua 58 مفهوم شادی را از منظر مثبت و منفی بررسی می کند.

Kua 58 از تریگرام TUI تشکیل شده است که دارای ویژگی های شادی، گفتگو یا بحث یا تجزیه و تحلیل است و چون به عنصر فلز مرتبط است به سلاح اشاره دارد. یعنی شمشیر نمادی از فرآیند تقسیم است .یعنی شمشیر بخش تجزیه و تحلیل برنامه ی کامل کیمیاگری "تحلیل و سنتز" است.

حتی تعبیر نسبتاً تاریک و خاص قربانی خون نیز مشابهی در تصویرسازی I Ching پیدا می کند. همه ی اینها به این احتمال اشاره دارد که کراولی ایده های خود را از آی چینگ گرفته است یا اینکه هر دو سیستم نماد محتوای خود را از یک منبع ریشه مشترک گرفته اند.»:

he ancient and occult genetic code”: Steve Krakowski: trump vi

این هم که تمام تلاش های بالا در راه ترجمه کردن آرامش یی چینگ به یوگا و تانترای هندی است چیز جالبی است. چون یی چینگ دقیقا یک مبحث بودایی و قابل همپوشانی کامل با هند نیست. اما همانطورکه میدانید دروازه ی هند به روی چین، بودیسم تبتی است و در قرون 19 و 20 تبت یک محل مهم برای متحد کردن چین زردپوست با هند آریایی شده بود و همزمان با کراولی، نازی ها در حال جست و جوی نژاد اصیل آریایی در تبت بودند. درست همانطورکه در مورد گودئا دیدیم اینجا نیز تلاش برای رد نژاد خدایان بود که برتری گروهی از انسان ها بر دیگران را ثابت کنند: خدایانی که همزمان منشا عرفان هندو-بودایی در هندو سیستم متمدن فرهنگی و بوروکراتیک در چین تلقی شوند. ازاینرو افسانه هایی درباره ی وجود نژاد کوتوله هایی که در مرز تبت سیچوآن از آسمان به زمین آمدند و در میمون شاه افسانه های چینی تجلی یافتند احیا و حتی شاید خلق شدند. آنها را به نام های دروپا، دروکپا و دزوپا میشناسند.

ظاهرا قدیمی ترین اشاره به این نژاد، سفرهای سر جان مندویل در 1822 است که میگوید که قومی در کرانه ی رودخانه ی دالای زندگی میکنند که مردانشان 70سانتیمتر قد دارند و «زنانشان در نیم سالگی با آنها ازدواج می کنند و بچه دار می شوند و حداکثر شش یا هفت سال عمر می کنند و هر که هشت سال زنده باشد مردان او را در همان جا نگه می دارند». البته این سفرنامه ی انگلیسی به دلیل داشتن مطالب غیر باور فراوان به دست فراموشی سپرده شده و مورد استناد قرار نمیگیرد. با این حال در 1911 گزارشی از مشاهدات مکرر کوتوله های ماهی در تبت و آسیای مرکزی به دست آمد. بعدا و در طول جنگ جهانی دوم، یک استرالیایی که همراه با متفقین در چین مرکزی میجنگید، با کوتوله هایی کوتاه تر از کوتوله های افریقایی که حدود 140 تا 150 سانتیمتر قد دارند برخورد کرد. او تا زمان مرگش درباره ی چنین چیزی صحبت نکرده و این را بعدا نوه هایش از قول او ادعا کرده اند. سپس در 1947 دکتر کاریل رابین ایوانز دانشمند انگلیسی به «سرزمین اسرارآمیز دزوپا» سفر کرد. او در لهاسا (تبت) با چهاردهمین دالایی لاما ملاقات کرد. او توسط شرپاهای تبتی خود، که از بایان-کارا-اولا می ترسیدند، رها شد، منطقه ای که مردم محلی به دلیل ساکنان عجیب و غریب آنجا از آن دوری می کردند. پس از تلاش فراوان به مقصد رسید. او در آنجا چند صد کوتوله ی ماهی را یافت که با قد به طور متوسط ​​120 سانتی متر در دره ای دور افتاده در کوهستان زندگی می کردند. رابین ایوانز عکسی از زوج حاکم دزوپا، هویپا لا (120 سانتی متر قد) و ویز-لا (قد 100 سانتی متر) گرفت. نیم سال در آنجا ماند و زبان و تاریخ و سنتهای آنان را آموخت. Lurgan-La، نگهبان مذهبی Dzopa، به دکتر Robin-Evans گفت که آنها در اصل از سیاره ای در نظام سیریوس (ستاره های شعرا) آمده اند. دزوپا در حدود 20000 سال پیش و دوباره در سال 1014 در دو ماموریت اکتشافی به زمین سفر کردند. در سال 1014 در این منطقه ی کوهستانی سقوط کردند. بسیاری از آنها مردند. بازماندگان نمی توانستند زمین را ترک کنند. در نهایت معلوم شد دکتر "رابین-ایوانز" یک فرد خیالی از کتاب دروغین Sungods in Exile است که در سال 1978 توسط "ویراستار" دیوید آگامون منتشر شد. ولی در سال 1955 در استان سیچوان در مرکز چین، در مرز شرقی کوه های بایان-کارا-اولا، یک روستای کوتوله ها کشف شد. 120نفر، با قد 65 تا 115 سانتی متر، سبک زندگی قرون وسطایی خودکفای خود را داشتند. آنها با هیچ فناوری مدرن آشنا نبودند. برخی فکر می کنند که قد کوچک آنها به دلیل وجود جیوه ی زیاد در خاک بوده است. برخی دیگر معتقدند که پیکربندی ژنتیکی علت آن است. مقامات چینی وجود "دهکده ی کوتوله ها" را انکار نمی کنند. با این حال روستا به روی خارجی ها باز نیست. این شهر در چند صد کیلومتری شرق کوه های بایان-کارا-اولا، تقریباً در جایی که استان های چینگهای و سیچوان به هم می رسند، واقع شده است.:

Drupa: bibliotecapleyades.net

واضح است که کوتوله بودن یک نژاد محدود درآنجا تنها بهانه ی یافتن یک ویژگی غیر عادی در حوالی تبت برای کشف یک نژاد از یوفوها یا آدم های فضایی است که تمدن و فرهنگ را به مردم زمین بدهند و این منطقه فقط به خاطر توانایی جامع کردن چین و هند انتخاب شده است. چون قرار است انسان های اصلی ی مشت حیوان وحشی باشند که همان اندازه ممکن است تمدن و فرهنگ ایجاد کنند که گاو و خر و میمون. یعنی آدم های معمولی تمدن خود را از فضایی هایی گرفته اند که همان آریایی هایند و اصیل ترین وابستگانشان اروپایی ها هستند که تمدن یوفوها را خرد خرد به مردم میدهند. اگر تمدن مربوطه با فسادهایی آمیخته که با فرهنگی که یوفاهای عزیز پیشتر به آدم ها داده و به واسطه ی آن بین مردم مقبول شده اند در تضاد است فقط به خاطر این است که آن عرفانی که این اخلاقیات را باعث شده، معتقد است باید آدم ها دچار گناه شوند تا خودشان به حقیقت اخلاقیات پی ببرند و درنهایت برخلاف موسی که با کشتار، اخلاقیات را حاکم کرد، مثل بودیست های ذن، کاری به کار مردم و جامعه نداشته باشند و فقط خودشان را از گناه حفظ کنند. حالا فهمیدید چرا بعضی از مقامات امریکایی هر از چند وقت «اعتراف میکنند» رهبران امریکا با یوفوها در ارتباطند؟!