آیا بدبینی ایرانی ها به مذهب، به نفع آنها است یا به ضرر آنها؟
تالیف: پویا جفاکش

در تاریخ 1 اردیبهشت 1399 روزنامه ی جوان، مصاحبه ای با دکتر موسی فقیه حقانی متشر کرد که عنوان عجیبی داشت: «ماسون ها همچنان در ایران فعالند.» این مصاحبه با ورود فراماسونری به ایران در زمان ناصرالدین شاه و مخالفت ناصرالدین شاه با آن، و سپس قدرت گرفتنش در مشروطه باب سخن را باز میکند و به نقش موثر آن در تغییرات فضای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران در دوره ی پهلوی میپردازد. اما آنچه بحث را به امروز میکشاند، در جواب این سوال که «پس از انقلاب چه اتفاقی برای لژهای ماسونی میافتد؟» آغاز میشود:
«پس از انقلاب، لژهای ماسونی از ایران خارج میشوند و در آنجا به فعالیت خود ادامه میدهند. لژ فروغی همچنان در عرصه فرهنگی فعال است و از برخی از جریانات فرهنگی فعال موجود پشتیبانی میکند. این لژ در خارج از کشور در حوزههای فیلمسازی، ارائه سوژه به بعضی از افراد، اعطای جوایز جهتدار به بعضی از فیلمها و شخصیتها که در زمینه سیاهنمایی انقلاب اسلامی و تفکر دینی تبحر خاصی دارند، بسیار فعال است. علاوه بر این، به رغم اینکه تشکیلات فراماسونری در ایران برچیده شدهاست، اما به اعتقاد من تفکر آن که پیوند مستقیم با تفکر غربی دارد، همچنان فعال است و اتفاقاً با جدیت بیشتری هم فعالیت میکند. طرح بحثهایی، چون سکولار کردن و عرفی کردن حکومت، در قانون اساسی فراماسونری با صراحت مطرح میشود. همچنین است انسانگرایی یا اومانیسم که جزو اصول اول و دوم قانون اساسی فراماسونری است. نسبیانگاری و پلورالیسم نیز توصیههای صریح ماسونهاست. مباحثی، چون عبور از دین، اعتقاد به خدا بدون اعتقاد به وحی و دئیسم، اتفاقاً بعد از انقلاب با شدت و حدّت بیشتری در کشور مطرح میشود. ماسونها با طرح مباحثی، چون نهادینه کردن تفکرات سکولاریستی و طرح آنها در ساختارهای فرهنگی و حتی سیاسی، بسیار فعالند. در زمینه فرهنگ به خصوص در فیلمسازی، ترغیب فعالان این حوزه به ساخت فیلمهایی که از حمایت و سرمایه و جوایز برخوردار میشوند، نفوذ تشکیلات فراماسونری را بهعینه نشان میدهد.»
بحث، سپس با تاثیرات فراماسونری بر وزارت اول ارشاد خاتمی به واسطه ی تاثیر وزیر مربوطه از افرادی چون شرف الدین خراسانی دنبال میشود و به رواج نسبی گرایی مد نظر عبدالحسین زرین کوب (وابسته به لژ ماسونی نور) پس از آن دوران تا جایی که بشود خاندان پهلوی و تمام رجال سرسپرده به آنها را تطهیر کرد پیش میرود که البته همه ی اینها الان در ایران در جریانند. اما چیزی که عجیب است این است که آقای فقیه حقانی جریان روحانیت را یگانه جریان مقاومت کننده در مقابل فراماسونری از بدو ظهور میخواند و از این حقیقت طفره میرود که هیچ چیز به اندازه ی فساد و ناکارآمدی های سیاسی حاکم بر حکومت متشرع فعلی، سبب اقبال مردمی به هر چیزی که روحانیون بد بخوانند نشده است. این موضوع بسیار مشکوک است بخصوص وقتی در نظر میگیریم که اتفاقات روی داده برای ایران تقریبا مو به مو کپی اتفاقات روی داده برای غرب در تاریخ رسمی آن با بین 1500 سال تا چند دهه تاخیر است. سلسله ی پهلوی، رم باستان است، جمهوری اسلامی، دوران حکومت کلیسا و انکیزاسیون پس از سقوط امپراطوری روم باستان است، و تمسخر پایان ناپذیر روحانیت توسط مردم ایران هم عصر روشنگری اروپا است که لابد باید از آن وارد دوران خوش بهشت اروپایی-امریکایی شویم. بدبختی این است که الان بعضی ها در خود غرب میگویند این تاریخ رسمی غرب احتمالا اصلا واقعی نیست که اولش حتما به آخرش بینجامد. وقتی فکرش را میکنیم که دوران اعتبار حکومت کلیسا 1300 سال بود و دوران مشابهش برای جمهوری اسلامی ایران با یک ایدئولوژی منطقی تر کمتر از 40 سال، احساس میکنیم که ممکن است اینها راست بگویند.
جریان رزیویونیسم در تاریخ گرایی که هنوز سر و ته جامعی ندارد، مدیون لت و پار شدن اقتصاد روسیه توسط عناصر غرب پس از سقوط شوروی است که باعث شد مردم هر چیزی را که ناظر بر توطئه گر و فریبکار بودن جریان های حاکم بر غرب باشد را باور کنند؛ ازجمله جریان تاریخ نویسی را که آناتولی فومنکو ریاضیدان روس، با جمع آوری اکثر نام های مشهوری که تاریخ غرب را از ابتدا دروغ میخواندند و پایه کردن آنها برای نوشتن یک تاریخ روس محور که در آن، تقریبا همه چیز با امپراطوری جهانی روسیه شروع میشود، مورد حمله قرار داد. حمله ی فومنکو و نه حتی لزوما نظراتش درباره ی بنیان بودن روسیه، در فضای آن زمان روسیه فرصت نشو و نما یافت و در دوران پوتین که روی موج غرب ستیزی روس ها سوار شده بود، با سرمایه های جریان های حکومکتی ترویج شد و به گوش های غربی آشنا آمد. فومنکو خزرها را بازوهای روسیه در غرب خوانده بود و نام خزرها در غرب با نظریه ی آرتور کوستلر گره خورده بود که ادعا نموده بود اکثر یهودی های اروپا و دنیا نه از نسل بنی اسرائیل کوچنده از فلسطین بلکه از نسل ترک های یهودی شده ی خزر هستند. البته زبان رسمی یهودیان که عبری است یک زبان فنیقی است، هرچند فومنکو زبان های سامی را نیز به اندازه ی زبان اسلاوی از زبان های برخاسته از روسیه میشمرد. نام فنیقی ها در غرب با نظریه های توطئه ی مایلز ماتیس گره خورده بود که ادعا نموده است تمام تمدن های دنیا توسط تجار فنیقی بنا شده اند و تمام استعدادهای اروپا اصالتا فنیقی بوده اند و البته تمام توطئه های دنیا نیز کار فنیقی ها است. عقیده بر این است که او به طور هوشمندانه ای لغت "فنیقی" را به جای یهودی استفاده کرده است. البته ونیز که ماتیس و فومنکو خیلی از آن سیاهنمایی میکنند، نام از ونتی ها دارد که ممکن است نامشان تلفظ دیگری از فنیقی باشد و خیلی مهم است که بانکداران یهودی ازآنجا برخاسته اند. همچنین نام فنیقیه که تمدنی همرده ی بابل و مصر بوده و در زمره ی تمدن های شیطانی تورات قرار میگیرد کمک میکند که در این روند تمدن سازی، فقط جنبه های شیطانی و مضر آن برجسته شوند و هر چیزی که فنیقی ها و البته یهودی ها را برجسته کند مشکوک باشد، ازجمله خود مایلز ماتیس که طوری مینویسد انگار همه ی پیشرفت های دنیا کار فنیقی ها (بخوانید یهودی ها) بوده و بقیه ی مردم یک مشت حیوان بی اراده بیشتر نبوده و نیستند. حالا اگر کسی مثل فومنکو بخواهد با افتخار، این جریان توطئه گر را به مملکت خود وصل کند و تازه ناراحت باشد که چرا این جریان به کشور خودش هم خیانت کرده است، آن وقت این شخص نمیتواند آدم خوبی به نظر برسد. جریان رزیویونیسم تحت تاثیر کوربن دالاس به همین نقطه رسید. کوربن دالاس (که هنوز دقیقا معلوم نیست کیست یا چیست؟) با گسترش نظریه ی فومنکو به جنگ تاریخ غرب رفت ولی همانطورکه کم کم نام کوربن دالاس غیب میشد، حمله به فومنکو نیز توسط پیروانش فزونی میگرفت و سخن از فراماسون بودن فومنکو و مافیا بودن خاندان او در روسیه به میان می آمد و فومنکو در مجموع غیر قابل اطمینان خوانده میشد. در این شرایط، یکی از دنباله روان کوربن دالاس با نام مستعار سکیتو به یکی از پایه های اروپایی نقد تاریخ فومنکو یعنی ویلهلم کامیر آلمانی بازگشت. پروفسور کامیر نشان داده بود که منابع کلاسیک تمدن یونان و روم و همچنین کتاب مقدس شامل عهد عتیق و عهد جدید، هر دو جعل های دوره ی رنسانس هستند. او اولین کسی نبود که این ادعا را نموده بود اما اولین کسی بود که به صراحت ادعا کرد این جعل به دستور مقامات بالای خود دستگاه واتیکان صورت گرفته و در درجه ی اول درصدد ایجاد یک مذهب سراسری و نیز نابود کردن فرقه های پیشین مسیحی بوده است. کامیر، زمان شروع تاریخ واقعی را سال 1300 میلادی و زمان شروع جعل و تحریف را از 1500 میلادی به بعد تعیین میکند. اما سکیتو از او تندتر است و میگوید هیچ تضمینی وجود ندارد که سال ها از 1300 و حتی 1500 به بعد واقعی باشند و اصلا نمیتوان اعتماد کرد و تعیین کرد که چه چیزی چه سالی اتفاق افتاده است و فقط میتوان یک چیزهایی را از خط داستانی با ذکر احتمال برداشت کرد. نیک ویچ، بحث کامیر را پیروزی یک فرقه از مسیحیت بر دیگر فرقه ها به واسطه ی واتیکان برداشت کرده است. اما سکیتو میگوید مسئله فراتر از اینها است. واتیکان فرقه های مذهبی یا معنوی دیگر را سرکوب کرده است و به جایشان ژزوئیت ها یا یسوعی ها را برکشیده که با ایجاد پروتستانتیسم، ادبیات شوالیه ای و درنهایت ایلومیناتی و فراماسونری، مستقیما به جنگ هر گونه دین و مذهب و معنویتی رفته اند. جریان ایلومیناتی به تحقیر و تضعیف کلیسا پرداخته است درحالیکه عمیقا در کلیسا ریشه دارد. تنها دلیل این خودزنی توسط کلیسای کاتولیک میتواند این باشد که اصحاب آن از ابتدا دشمن دین و معنویت بوده اند ولی در لباس دین و معنویت رفته اند چون غیر از این، راهی برای دور کردن مردم از مذاهب معنوی واقعی نداشتند و فقط هم به نام دین و معنویت میتوانستند مذاهب دیگر را از بین ببرند. وقتی که با برنامه ریزی و فرهنگ سازی و بدنام کردن خود کم کم موفق به رماندن مردم از خود شدند، آن وقت به تخریب راستین مذهب مسیح پرداختند اما چون خودشان را مدافع مذهب نشان داده بودند نمیتوانستند مستقیما به این کار اقدام کنند که اگر چنین میکردند مردم به توطئه ی ضد دین آنها پی میبردند. بنابراین یک مشت ژزوئیت را مامور تولید و تربیت مجموعه ی متلونی از افراد با ظواهر سکولار نمودند که تحت جریان ایلومیناتی-فراماسونری به کشیش ها و اشراف حامی آنها فحش بدهند و تمسخرشان کنند.:
The Falsification of German History, W. Kammeier: obryproject: feb19,2022
این استدلال پذیرفتنی است اما در عین حال، مستلزم آن است که کسی که به ادعای عرفان و معنویت به جنگ معنویت میرود در مانیفست خود، بخشی راستین از عرفان و معنویت زمانه و عقاید مذهبی عوام را جمع آوری کند تا هم بتواند از سوی عموم پذیرفته شود و هم امکان تحریف محتویات دینی به نفع جمع را داشته باشد. از این رو کاملا منطقی است که کتاب مقدس و منابع تاریخ و فلسفه ی یونان و روم را حامل بخشی از عقاید رایج زمانه ولی به شکل تحریف شده و با ترکیب داستان های همریشه ی متعدد با تکرار چند باره ی نام اقوام و ملل در تلفظ های مختلف اسمشان تلقی کنیم. همین اتفاق در ایران و کل تمدن شرق هم تکرار میشود. روحانیون و صوفیان که درنهایت در نظریه ی ولایت فقیه با هم ادغام شدند و انقلاب ایران را رقم زدند، مطمئنا فقط دو شعبه از حکمت های مذهبی ایران بودند اما بعضی از ارکان بقیه را که به دردشان میخورد نگه داشتند و به منفعت خود با هم ترکیب نمودند. با توجه به این که الگوهای مذهبی ایران و اسلام همان الگوهای مذهبی مسیحیان یعنی پیامبران یهودند روشن است که حرکت مذهب سازی در هر دو منطقه ی اروپا و خاورمیانه از الگوهای یکسانی تبعیت میکند که میتوان رد آنها را تا وام گیری فرهنگی یهودیان از بدنه ی فرهنگی قبلیشان یعنی فنیقی ها پی گرفت.
با توجه به این که اشرافیت یهود، تاجرانی درصدد خلق جهانی جدید بودند، مادام بلاواتسکی از رهبران جریان استعماری بریتانیایی تئوسوفی، بند ناف اتصال آنها به فنیقی ها را اعتقاد به «کبیر ها» یا خدایان صنعتگری میشمرد و اضافه میکند که یهودیان اولیه به آنها گبوریم (جباران) یعنی قدرتمداران میگفتند و در منابع یونانی با نام های کابیری، آناسیس، دیوسکوری و کوریبانت ها شناخته میشوند. به نوشته ی بلاواتسکی، مسیحیان، کابیری را تبدیل به شیاطین کهن نمودند و همزمان تصاویر سابق کابیری را به صورت تصاویر فرشتگان مسیحی کپی کردند. در ساموتراس، از 7کابیری به عنوان اجداد بنیانگذار یاد شده بود که بلاواتسکی آنها را معادل آپکالوها یا 7 حکیم تمدن آموز کلده و نیز اهوره مزدا و 6 امشاسپند او در تعالیم زرتشتیان میداند. یکی از 7کابیری ساموتراس، آداماس بنیانگذار سکونتگاه جزیره ی لمنوس بود و همو است که یهودیان او را به صورت آدم ابوالبشر، نیای همه ی انسان های راستین خواندند و بقیه را موجودات اهریمنی جای زدند. کابالا یا عرفان یهود، مدعی است که آدم ابوالبشر، دراصل آدم کدمون یا برداشت کابالایی از یهوه است که در جهان مادی متجلی شده و بعد از تجسد در اشیاء و موجودات زنده ی مختلف بر اساس سلسله مراتب، در پیشرفته ترین تجسد خود به آدم ابوالبشر به جای انسان اولیه بدل گردیده است. با این حال، با تکثیر نژاد آدمیان، او به معلمان متعددی تبدیل شده و به جای یک فرد، یک قاره ی باستانی را که افلاطون آن را آتلانتیس میخواند، جایگاه خدایان نموده است، قاره ای که در سیلی بزرگ غرق شد، مابه ازایی برای سیل خیسوتروس که بر سرزمین کلده یعنی همان جایی فرود آمد که 7 آپکالو برای ایجاد تمدن در آن ظهور کرده بودند. خیسوتروس آخرین پادشاه دوران قبل از سیل و مابه ازای نوح در تاریخ کلده به روایت بروسوس است. هرآنچه از تمدن باستان برای انسان باقی ماند، به واسطه ی نوح و همراهانش باقی ماند و ازاینرو است که نویسندگان مسیحی مانند برایانت، فابر، و اسقف کامبرلند، بنیانگذاران افسانه ای مختلفی اعم از هرمس، کادموس، اسکلپیوس، اورفئوس و ازیریس را نسخه های مختلف نوح میخوانند. کتاب مقدس، اشاره ای به شیطانی و نیمه انسان بودن خود نوح نمیکند ولی روایات نیمه رسمی چنین ادعایی دارند تا جایی که فابر، نوح را یک «غول» میخواند، عنوانی که برای نیمه انسان-نیمه جن های مورد خشم یهوه در پیش از سیل به کار میرود و این اختلاف، به سبب آن است که اگر نوح را شیطانی بخوانیم، میراث آن بر یهودیت را نیز باید شیطانی تلقی کنیم. ساموتراس نیز دورانی داشته که در آن، سیل عظیمی کل کشور را به زیر آب برد و تا بالای بلندترین قله های کوه ها رسید. با توجه به این که ساموتراس یک کلنی نشین فنیقی داشته و توسط فنیقی ها استعمار شده است، روشن است که آنها حامل افسانه ی سیل به آنجا و باعث بومی شدن قصه اش بوده اند. کابیری های ساموتراس، فرزندان هفستوس یا وولکان خدای آهنگریند که با قاین (قابیل) و توبال قاین در افسانه های یهودی-مسیحی تطبیق شده است. قرار بود نسل قابیل در طوفان نوح نابود شود ولی اثراتی از آن در حام پسر نوح باقی ماند و باعث تداوم فساد در زمین شد. خشم یهوه بر قابیلی ها همان خشم زئوس یا ژوپیتر خدای اعظم یونانی-رومی بر تلخین ها است که سعی شد در سیل نوح نابود شوند ولی گروهیشان باقی ماندند و نسل مرموز آهنگران جزیره ی رودس را پدید آوردند. بلاواتسکی، تلخین ها را همان تیتان ها یا نژاد خدایان قبل از زئوس میشمرد که توسط زئوس/یهوه سرکوب شدند. دوچارم تذکر داده است که رودس مانند ساموتراس و لمنوس، یک جزیره ی آتشفشانی بوده و در جهان یونانی-رومی، آتشفشان ها کارگاه های ریخته گری وولکان تلقی میشدند. آتشفشان همچنین تبعیدگاه تیتان ها یا شیاطین بود چون در مقام یک حفره ی آتشین ره برده به زیر زمین، تمثیلی از دوزخ به شمار میرفت. در آموزه های عرفانی نسبت داده شده به ساموتراس، تطهیر با آتش، حکم به جریان انداختن «تولد دوباره» با تن سپردن به دوزخ را داشت با توجه به این تمثیل که فلزات برای تبدیل شدن به چیزهای به درد بخور باید با آتش ذوب شوند و در حالت مایع، از نو قالب بگیرند. مابه ازای انسانیش میشود این که آدمیزاد عمدا تن به سقوط اخلاقی بدهد و با بیرون آمدن از دوزخ زندگیش، به یک قهرمان معنوی بدل شود. بلاواتسکی از قول «یک وزیر قرن 19» مینویسد که: «تمسخر این موهبت، حتی در جنبه ی کنونی آن، "از آنجایی که فرزندان فاسد و باقیمانده دوران جاهلانه ی خرافات باقی مانده اند، به همان اندازه که اشتباه است، غیرفلسفی خواهد بود. در تمام اعصار جهان تلاش شده است تا پردهای را که دید ما را از آینده پنهان میکند، برداریم."» این سقوط برای آدم ابوالبشر نیز رخ داد و راه او را به مرگ کشاند درحالیکه اسلافش خدایان بودند. چون هابیل و قابیل، دو نیمه ی زمینی و آسمانی آدم بودند که جنبه ی آسمانیش به دست جنبه ی زمینیش از بین رفت و این همان عصر بی مرگی دوران حکومت تیتان ها است که توسط زئوس از بین رفت. آدم فرزند یهوه یا زئوس است بدون این که زنی او را به وجود آورده باشد. او همچنین در ابتدا یک موجود دوجنسه بوده که پاره ی حوا به صورت جنس زن از وجودش جدا شده است و تولید مثل جنسی در انسان از او به وجود آمده است. فرهنگ های سنتی مختلف، داستانی درباره ی دوران هرمافرودیت ها یا نژادهای دوجنسه داشته اند که از عرق پدرانشان پدید می آمدند. بوسواژ نوشته است که تمدن در مصر، توسط ازیریس-ایزیس پدید آمده است که بعدا این خدای واحد به زوج نر-ماده ی ازیریس و ایزیسس تقسیم شده است. نام آدم را به ادوم در عبری به معنی سرخ نسبت میدادند چون او معادل مریخ سیاره ی سرخ بود که در اساطیر یونانی-رومی، سیاره ی مارس خدای جنگ و خشونت شمرده میشد و رنگ مورد علاقه اش سرخ یعنی رنگ خون بود. کارتیکیا نسخه ی هندوی مارس، به روایتی از عرق شیوا خدای نابودی که به زمین چکید متولد شد و بلاواتسکی، این را همان تولد آدم از خاک توسط یهوه بدون دخالت مادر میداند. آدم، کهن الگوی مرد در نسل های بعدی شده است.:
“the timeless kabiri: Collated from the writings of H. P. Blavatsky”: wisdomworld.org
تن دادن به دوزخ و درآمدن از آن، تقلید از دامو یا تامو یا تاموس یا تموز خدای گیاهان است که ظاهرا نام آدم نیز در ابتدا شکلی از نام او بوده است. تموز، در اوقات خزان طبیعت، به جهان زیرین میرود و در موسم بهار و همزمان با شکوفایی طبیعت به زندگی برمیگردد: درست در عید پاک یا همان زمانی که مسیح مجددا زنده میشود. سنت جروم نوشته است که بیت اللحم زادگاه مسیح، محل پرستش تموز به عنوان خدای غلات بود. شکلی از نام های واسطه ی تموز و آدم، نام آتوم خدای خورشید غروب قبطی است چون رفت و برگشت خورشید در غروب و طلوع نیز به سفر خدا به جهان زیرین تشبیه میشد. در مصر، این رفت و برگشت خورشید در افق زمین را به پیوند هورس خدای خورشید با مادرش هاثور که الهه ی زمین است تشبیه میکردند. هاثور به شکل صورت فلکی ثریا در کوهان صورت فلکی ثور (ورزاو) در آسمان بازتولید میشد و همین صورت فلکی را در هند، با کارتیکیا تطبیق میکردند. ثریا هفت ستاره داشت که هندوان، آن را یک مرغ و شش جوجه میدانستند. اما مصریان، آن را مشتمل بر هفت گاو ماده میشمردند که زوجه های یک گاو نر یعنی ورزاو صورت فلکی ثور بودند. حیوان خود هاثور هم گاو بود که فرم زمینی و در حلقه ی تمدن قرار گرفته ی اسب آبی بود. اسب آبی که قبطیان او را گاو آبی تلقی میکردند، جانور الهه ی قدیمی هر و مرج یعنی توریس یا تائورت بود که موکل صورت فلکی دب اکبر، شکل قطبی شده ی صورت فلکی ثریا با تکرار هفت ستاره ی آن بود. درآنجا پیوند ثریا با ورزاو ثور که همان پیوند هورس و هاثور بود، به صورت پیوند جفت تایفون-توریس بازآفرینی میشد. سوت یا تایفون، دشمن هورس بود ولی این دو درواقع دو پاره ی یک موجود واحد بودند. سترونی و بی بری و زمستان دائم قطب شمال دب اکبر در مقابل کشت و کار ایام متعلق به برج ثور در بهار قرار میگرفت. اما این دو به اندازه ی همهویتی ثریا و دب اکبر، دو پاره ی یک موجودیت واحد بودند. در عین حال، قطب، جایگاه شب های طولانی و بهار، ایام اوج گرفتن روشنایی روز نسبت به تاریکی شب است. بنابراین موجودیت دوگانه میتواند مربوط به پیدایش اجداد دو نژاد سیاه و سفید از کاسه های زانوی سیره ی هرمافرودیت زهره در باور سیاهپوستان یومالا نیز باشد چون در باور برخی قبایل افریقایی، خورشید به شکل یک سیاهپوست غروب میکند و به شکل یک سفیدپوست طلوع میکند. اینها ظاهرا دو لحظه ی شیطانی و الهی زمین را نشان میدهند. نکته ی جالب این که فروبل در امریکا سفید کردن خانه ها توسط بعضی سیاهان را دیده بود که برای جلوگیری از سیطره ی تاریکی شب بر آنها انجام میشد از ترس این که در اثر تباهی تاریکی، آنها به میمون تبدیل شوند و از آن طرف، پنانت در سفر به ولز جنوبی دیده بود که بعضی بریتانیایی ها کلبه های خود را سفید میکنند و این کار را در جهت دفاع از خانه در مقابل شیاطینی که آنها را سیاه رنگ میشمرند عنوان میکنند. در افریقای مرکزی، اولین زن، ایه نام داشت و او نخست خدای دوجنسه ی سیاره ی زهره بود. ایه باید تلفظ دیگری از نام حوا باشد که تلفظ های دیگر اسمش به صورت کافا در افریقا دیده میشود. او همچنین الهه ی خب یا خبما در افریقا است که تجسم های حیوانی او اسب آبی، کرگدن، فیل و تمساح بوده اند. به وجود آمدن انسان های سیاه و سفید از کاسه های زانوی او جالب است. چون در مصر، "کاب" به معنی مفصل یا کاسه ی زانو است و این لغت نزدیک به کافا یا حوا است. یعنی داریم جدا شدن حوا از آدم برای متولد کردن هابیل و قابیل را میبینیم. هیروگلیف مصری کاب به معنی مفصل زانو، یک نیم دایره است و جهان به شکل یک تخم کیهانی تصویر میشده که دو نیم دایره ی آن، زمین و آسمان به جای امور مادی و معنوی بودند. امور زمینی، همان قسمت های تحت پوشش غرایز حیوانی در بشرند و انسان همیشه از این که یک حیوان خالص و خالی از امور روحانی باشد میترسد چون تنها چیزی که انسان را از حیوانات بارز میکند امور حیوانی است. ترس سیاهان از میمون شدن نیز از همینجا ناشی میشود؛ چون میمون یک حیوان انسان نما است. دم، یکی از نشانه های تفاوت بارز بین حیوان های چهارپا و انسان است و ازاینرو در اروپا افسانه های زیادی درباره ی این که یهودی ها موقع تولد دم دارند ولی برای ظاهرنمایی، دم فرزندانشان را در کوچکی آنها میبرند به وجود آمد. در یک باور مصری، الهه ی تایفونی دب اکبر هم زن دم داری بود که از آسمان اخراج شد و فرزندان او جانوران دم دار دشمن بشر چون اسب آبی، تمساح، مار، شیر و خرس از آب درآمدند و فرزندان آنها هم جانوران ناخوشایند دیگری چون الاغ و میمون و روباه شدند. زمین و آسمان از تقسیم جسد تهاموت الهه ی کلدانی پدید آمدند. تهاموت را اومورکا نیز مینامیدند که به طرز جالبی نام فیل در زبان های دسکیری افریقایی است و یادآور افسانه های هندی که میگویند زمین بر پشت یک فیل استوار است و با حرکت فیل زمین لرزه میشود. تهاموت هم در آشوبناکی شر آفرین و هم در تشبیه به هیولای آبی، قابل مقایسه با تااورت در مصر است. تشبیه تااورت به اسب آبی، در ادامه ی تشبیه الهه به کرگدن و اسب آبی در آسیا و افریقا است. در خاورمیانه، اصطلاح «اسب آبی» نخست درباره ی کرگدن آب دوست آنجا به کار میرفت و با از بین رفتن کرگدن، به جانوری که امروزه هیپوپوتاموس یا اسب آبی میخوانیم اطلاق شد. پیوند با آب، سبب استعاره ی پیدایش زمین توسط پرندگان آبزی نیز شده است چنانکه در افسانه های سرخپوستی، اردک، با آوردن و جمع کردن گل از اعماق آب، زمین را به وجود می آورد. در یک افسانه ی آلمانی، از 7 پسر زنی سخن رفته است که میتوانستند خود را به قو تبدیل کنند و پرواز کنند. این 7 قو نسخه ی دیگر 7ستاره ی دب اکبرند و مادرشان همان الهه ی آب گون است. لغت "دب" که برای دو صورت فلکی قطب شمال به کار میرود به معنی خرس است ولی با لغت "تپ" یا "تف" که در مصر و افریقای سیاه برای اسب آبی به کار میرود همریشه است. الهه ی اسب آبی نیز تا اورت یا اورت کبیر نام دارد که اورت باز یادآور نامیده شدن خرس به آرتوس در لاتین است که همین لغت به صورت ارکتوس روی قطب مانده است. ارتوس نام دیگر ارتور شاه بریتانیایی نیز هست. اما آن با ort و eart و آرتص (ارض) به معنی زمین نیز مرتبط است. سرزمین ارکادیا که قبل از خلقت ماه وجود داشت، قلمرو اولیه ی خدای قطب شمال که بیشتر با جنبه ی مادینه اش شناخته شد بوده است و نام از ارکتوس داشته است. چون عیشتار الهه ی اکدی زمین، الهه ی کوه محوری به جای محور قطب شمال نیز بود و آسمان و زمین در آغاز زمان، به گرد این محور پدید آمدند. یهودیان، آغاز زمان را "قدیم" میخوانند و این لغت با نام های آدم، آتوم، ادوم و توم مرتبط است، همچنین با نام گئوتمه که بنیانگذار مذهب بودا شمرده میشود. قرار گرفتن آدم در آغاز زمان در بهشت عدن، در صورتی که پذیرفته باشیم زمان و مکان از قطب شمال گسترش یافته است، نیازمند باور این است که نسل آدم به عنوان نسل انسان الهی، از شمال به همه سو گسترش یافته است. در زبان قبطیان مصر، لغت "آر" aar از نام های بهشت بوده است و ظاهرا همین لغت است که باعث برداشت شدن لغت "آریا" به مردمی که با از بین رفتن بهشت ائیرینه وئجه در قطب شمال در اثر یبندان، به کشورهای جنوبی تر تا حد هند کوچیده اند در مذهب زرتشت شده باشد، دیدگاهی که جریان های آلمانی و انگلوساکسون قرن 19 اروپا به آن توجه نشان دادند و تنها بازماندگان اصیل آریایی ها را نژاد ژمن اروپایی خواندند تا فقط خودشان نسل انسان های برگزیده باشند.:
“the natural genesis”: v2: Gerald massey: celephais press: 2008: p2-15
تقریبا مهمترین ارکان حاکم بر نقشه ی مسیحی و اسلامی زندگی بشر در این پشتوانه ی طبیعت پرستانه ی آن آشکار میشوند. رفت و برگشت تموئز نسبت به دوزخ، تبدیل به فرودآمدن روح به بدن انسانی و خروج از آن میشوند. اگر روح بتواند از پس آزمایش های دوزخی این دنیا بربیاید به بهشتی سراسر شادی وارد میشود و تا ابد آنجا خوش میگذراند. برتری این بهشت این است که در محدودیت زمان گرفتار نیست و به دنبال آن اصلا محدودیتی ندارد. بنابراین شادی آن برخلاف شادی زمینی، یک میانپرده ی موقت در دریای درد و رنج نیست. نکته این است که با یهودیت، این بهشت به یک جای از بین رفته روی زمین خلاصه شده و لذت های آن نیز چیزی جز همان شادی بخشی های موقت زمینی نیستند. تنها میراث بران این بهشت هم اروپاییانند و آنها هستند که میتوانند به مردم شادی ببخشند و به آنها نشان دهند لذت بردن یعنی چه؟ کما اینکه در تمام فیلم هایشان دارندگان مناصب مهم تجاری و سیاسی، هم ابرانسانند و هم غرق در شادی و لذت، و هم تعیین کنندگان الهی عیش و رنج و مرگ و زندگی دیگران. تمام این شادی ها هم عین کوره ی آتشفشانی جناب وولکان، از معبر گناهان دوزخی میگذرند و قهرمانی که اول داستان کثیطف و شر و اشتباه کار است و انتظار میرود روند حاکم بر کوره ی جهنمی، رزاه درست را به او نشان دهد. پس هر گونه چرخش ناخوشایند زمانه یک آزمون است که در انتهای آن، شادی نامحدود قرار دارد. عدم محدودیت بهشت که قوانینش به درد دنیای فیزیکیس نمیخورد، در بهشت ژرمن و انگلوساکسون یا بهتر است بگوییم تصویری که گردانندگان یهودی این بهشت از آن نشان میدهند جایی ندارد. اما ایسن تحقیر محدودیت تا حد خلاصه کردن آن بر عدم مرز بر انتخاب خوراک و پوشاک یا لنواع لذت های جنسی که کاملا یک بهشت غرایز حیوانی را نشان میدهد، فقط یک پوشش است بر محدودیت ستزی های بسیار گسترده تر و نامرئی تر دقیقا از حیقث محدودیت زدن بر غرائز حیوانی. Elze van Hamelenدر قسمت مقاله ی The Netherlands: Government Sponsored Behavioral Control and Social Engineering Experimentsکه در تاریخ 20 سپتامبر 2022 در روزنامه ی De Andere Krantمنتشر شد، درباره ی چگونگی توسعه ی روش های روانشناسی برای کنترل اجتماعی مردم و چشم و هم چشمی کشورهای اروپایی برای تقلید از هم در این کار، مثال هلند را برجسته میکند:
یک شبکه گسترده دولتی از کارشناسان رفتاری – شبکه ی بینش رفتاری هلند (BIN NL) - از سال 2014 از همه ی بخش ها در انجام آزمایش های رفتاری پشتیبانی می کند. هدف این آزمایش ها استفاده از دانش رفتاری از علوم اجتماعی برای هدایت شهروندان به سمت راه حل ها و انتخاب های "درست" است. در هسته ی خود، آن شامل استفاده در مقیاس بزرگ از تکنیک های دستکاری، در توسعه ی سیاست، اجرا، نظارت و ارتباطات است. اگرچه اطلاعات زیادی در مورد این موضوع در وب سایت های دولتی یافت می شود، اما بیشتر شهروندان احتمالاً از این آزمایشات مهندسی اجتماعی بی اطلاع هستند. همچنین بحث عمومی در مورد مطلوبیت استفاده از این دانش وجود نداشته است. طبق BIN NL، "تقریبا تمام سیاست های دولت بر تغییر رفتار متمرکز است." این شبکه در سال 2014 تأسیس شد زیرا کابینه، مایل است همه ی وزارتخانهها با به کارگیری بینشهای رفتاری در زمینههای سیاستهای مختلف، و شبکهای در سطح دولت برای این امر آزمایش کنند." این بینشهای رفتاری مبتنی بر دانش روانشناسی، علوم اجتماعی، علوم رفتاری و اقتصاد رفتاری است و بر هدایت افراد به سمت رفتار مطلوب متمرکز است تا آنها بهطور خودکار و ناخودآگاه انتخابهای «درست» را انجام دهند. برای مثال، می توان این کار را از طریق «هنجار دادن» در جهت درست، بدون تحمیل اجبار یا انگیزه های اقتصادی انجام داد. به عنوان مثال، می توانید با ارائه ی غذای سالم در کافه تریا و در آخر کروکت، غذای سالم را تشویق کنید. در اصطلاح سیاست، این را «تنظیم معماری انتخابی» می نامند. روشهای زیادی برای هدایت رفتار افراد به این شکل وجود دارد: با تنظیم مجدد محیط، ارائه ی اطلاعات به شیوهای خاص، بازی با احساس تعلق به یک گروه یا ترس از طرد شدن، یا در غیر این صورت با برانگیختن احساساتی مانند ترس، شرم، غرور، گناه و غیره. علوم رفتاری در به کارگیری این بینش ها تخصص دارند. علاقه به استفاده از این دانش در سال 2004 در نتیجه ی تجربیات ارتش هلند در انجام عملیات روانی در افغانستان به وجود آمد. شورای علمی سیاست گذاری دولت (WRR) که وظیفه آن مشاوره به دولت و مجلس در مورد مسائل اجتماعی است، به بررسی امکانات دولت برای به کارگیری دانش رفتاری می پردازد و در چندین گزارش نظر صادر می کند، مانند: «ساختن تصمیم انسانی» (2009)، «سیاست گذاری با دانش رفتار» (2014) و «دانستن انجام ندادن است» (2017). برای این منظور، شبکه با مقامات دولتی، سیاست گذاران، سیاستمداران، دانشمندان و "حوزه ی اجتماعی" کار می کند. ایده ی اصلی که در این گزارش ها مطرح می شود این است که شهروندان عقلانیت محدودی دارند و دیگر نمی توانند با همه ی انتخاب ها و پیچیدگی های جامعه کنار بیایند. WRR در "دانستن هنوز انجام نمی شود" می نویسد:
"جامعه ی امروزی تقاضاهای زیادی برای تاب آوری شهروندان دارد، بین آنچه از شهروندان انتظار می رود و آنچه که واقعاً می توانند با آن کنار بیایند تفاوت زیادی وجود دارد."
WRR ادامه می دهد:
" علوم رفتاری نشان داده است که توانایی افراد در سنجش اطلاعات و انتخاب منطقی محدود است، یعنی به دلیل به اصطلاح محدودیت «تواناییهای غیرشناختی»، مانند تعیین هدف و برنامهریزی، اقدام، پشتکار، و توانایی مقابله با وسوسهها و شکستها... این [تواناییهای غیرشناختی] اغلب در زندگی روزمره بهعنوان «شخصیت» شناخته میشوند."
تواناییهای غیرشناختی یا ویژگیهای شخصیتی نیز در اسناد خط مشی «تواناییهای انجام دادن» نامیده میشوند. دولت می تواند با هدایت رفتار «کمک» کند تا بر این «محدودیت ها» غلبه شود. WRR در گزارش خود با عنوان «ساخت سیاست با دانش رفتار» بیان میکند، سیاستگذاران بیشتر و بیشتری در حال بررسی چگونگی استفاده از معماری انتخاب برای جبران محدودیت های شناختی شهروندان هستند. تیم بینش رفتاری بریتانیا (BIT) به عنوان نمونه ای ذکر شده است که با موفقیت توجه بین المللی را به خود جلب می کند. نویسنده لورا دادسورث ، که کتاب "وضعیت ترس" را در مورد کاربرد بینش های رفتاری در بریتانیا در طول بحران کرونا نوشت، در مورد BIT می نویسد:
" BIT در سال 2010 توسط دولت دیوید کامرون تأسیس شد . بریتانیا در به کارگیری بینش های رفتاری آنقدر خوب است که به یک محصول صادراتی تبدیل شده است. BIT اکنون یک شرکت سودآور با "هدف اجتماعی" است که دفاتری در لندن، منچستر، پاریس، نیویورک، سنگاپور، سیدنی، ولینگتون و تورنتو دارد. آنها تنها در سال 2019، 750 پروژه را در 31 کشور در سراسر جهان انجام دادند. در مجموع، آنها بیش از 20000 کارمند دولتی را در به کارگیری دانش رفتاری آموزش دادند."
او ادامه می دهد:
"علوم رفتاری و تحریکها بر منحرف کردن تمرکز یا ایجاد مشکل در انتخابهای خاص تمرکز میکنند. برای جلوگیری از بحث و گفتگو و در عوض دستکاری افراد بدون اینکه آنها متوجه شوند استفاده میشود. این حمله به توانایی مردم برای تصمیمگیری برای خودشان است."
WRR مینویسد: «آیا هلند نیز باید چنین تیمی داشته باشد؟» و به دولت توصیه میکند که به عنوان یک دولت "به تواناییهای انجام محدود شهروندان با تطبیق معماری انتخاب واکنش نشان دهد." دولت توصیههای WRR را در سال 2014 با راهاندازی BIN-NL دنبال کرد تا بتواند از وزارتخانهها در انجام آزمایشهای رفتاری حمایت کند و در سال 2018 به ادغام ملاحظات رفتاری در توسعه سیاستها پرداخت. در ژانویه ی 2018، ساندر دکر ، وزیر قانون وقت و کاجا اولونگرن، وزیر کشور، در نامهای به مجلس نمایندگان نوشتند:
"اصولاً کابینه ارزش افزوده را در آزادی انتخاب میداند و میزان آزادی انتخاب را باید بهصورت موردی در نظر گرفت."
تیم اصلی BIN-NL ماهانه جلساتی را برگزار می کند و فعالیت های مختلفی مانند سخنرانی ها، ماژول های آموزشی برای کارآموزان دولتی و کنگره ی "رفتار روز" را سازماندهی می کند. هر دو سال یکبار، BIN NL گزارشی را به مجلس سنا و مجلس نمایندگان ارائه می کند که در مورد آزمایشات در زمینه های بهداشت، کار، آموزش، مالی و موارد دیگر گزارش می دهد. این ایده که کنترل رفتاری برای دستیابی به اهداف سیاست ضروری است، به طور مکرر در آن مطرح می شود، به عنوان مثال برای دستیابی به اهداف آب و هوایی، انتقال دیجیتال و جامعه ی فراگیر. هنگام توسعه ی سیاست، مقامات چارچوب ارزیابی یکپارچه (IAK) را اعمال می کنند، که مجموعه ای از سوالات است که باید قبل از ارائه ی خط مشی یا مقررات به مجلس پاسخ داده شود و ساختاری برای توسعه ی سیاست خوب فراهم می کند. در 29 ژوئن 2018، وزیر دکر به سنا نوشت که به این منظور، "از بینشهای رفتاری استفاده گستردهتر کنید". معیار انجامپذیری در تعدادی از ابزارهای سیاست موجود، از جمله IAKگنجانده خواهد شد. این در عمل چگونه کار خواهد کرد؟ اگر «دلیلی برای اصلاح رفتار» وجود داشته باشد، IAK یک چارچوب گام به گام مناسب برای اعمال بینش های رفتاری ارائه می دهد. مرحله ی اول ترسیم می کند که "چه رفتارهای فعلی وضعیت نامطلوب را تداوم می بخشد، تشدید می کند یا بهبود می بخشد. در انجام این کار، همچنین به حقایق و ارقام شناخته شده در مورد رفتار نگاه کنید." در مرحله ی بعد، مسئول گروه هدف را مشخص می کند تا بداند "در کدام گروه هدف می خواهید رفتار فعلی را تغییر دهید." مرحله ی سوم "رفتاری را که می خواهید در گروه هدف خود ببینید" را فرموله می کند: "به جای رفتار فعلی، چه کسی در آینده، کجا و چه زمانی چه رفتاری از خود نشان خواهد داد؟" مرحله ی چهارم نه تنها گروه هدف، بلکه «زمینه، انگیزه ها و محرک ها» را نیز ترسیم می کند. گام بعدی ترسیم این است که گروه هدف چه فرآیند/مراحلی را برای نشان دادن رفتار مورد نظر طی می کند و آن فرد باید با کدام طرف ها سر و کار داشته باشد: گروه هدف در چه زمینه ای قرار می گیرد؟ یک نفر برای نشان دادن رفتار مطلوب چه باید بکند؟ این شخص با کدام طرف ها در تماس است؟ بر اساس این مراحل، یک طرح مداخله (مرحله ی 5) ایجاد می شود که با آن "مردم به طور خودکار به سمت یک انتخاب معقول هدایت می شوند" که در "محدوده ی آزمایشی یا به طور زنده" آزمایش می شود (مرحله 6). در مرحله ی آخر، اثرات ارزیابی شده و همچنین امکان پایش اثرات بلند مدت وجود دارد. پیامد همه ی این مداخلات این است که بسیاری از رفتارها نیاز به نظارت دارند. اگرچه ارجاع داده نشده است، اما طرح گام به گام بسیار شبیه به روش دینامیک رفتاری (BDM) است که توسط گروه بریتانیایی SCL ایجاد شده است، که در جهت دفاع استفاده می شود. BIN-NL از کارمندان دولت در به کارگیری بینش های رفتاری پشتیبانی می کند.
بکارگیری بینش رفتاری:
مرحله 1. رفتار فعلی را ترسیم کنید
مرحله 2. گروه هدف را تعیین کنید
مرحله 3. رفتار مطلوب را فرموله کنید
مرحله 4. زمینه، انگیزه ها و محرک ها
مرحله 5. یک برنامه مداخله تهیه کنید
مرحله 6. مداخله را اجرا کنید
مرحله 7. ارزیابی
بیشتر نمونههای آزمون ها و آزمایشهایی که BIN-NL هر دو سال یکبار گزارش میدهند، در نگاه اول بیضرر به نظر میرسند: پرداخت بدهی دانشآموزانتان سریعتر، غذا خوردن سالمتر، یا آتشبازی ایمن. اما فرض اساسی این است که شهروندان نمی توانند خودشان فکر کنند، که دولت باید این کار را برای آنها انجام دهد، و بنابراین دولت در تحلیل مشکل و راه حل انتخابی خود درست می گوید. این واقعیت نادیده گرفته میشود که ممکن است اختلاف نظر وجود داشته باشد - بحث هایی که فضای کمتر و کمتری برای آنها وجود دارد. با این حال، موضوعات دیگر کمتر معصوم هستند. BIN-NL می نویسد: "هلند با تحولات مختلفی روبرو است." به انتقال آب و هوا و گذار دیجیتالی شدن فکر کنید. آنها حداقل یک چیز مشترک دارند: "تغییر رفتار برای دستیابی به اهداف سیاست مورد نیاز است." این همچنین در مورد موضوعات اصلی سیاست مانند سلامت، مسکن، تحرک و جامعه توانمند و فراگیر صدق می کند. دیجیتالی شدن به شدت به زندان هوایی که با فناوری فعلی در اطراف ما ساخته می شود، مرتبط است. آیا باید به خود اجازه دهیم که در آن دستکاری شویم، یا انتخاب عمدی راه حل های آنالوگ در صورت امکان راهی برای حفظ استقلال و حریم خصوصی است؟ به نظر می رسد تصویر ایده آل دولت برای زندگی، زندگی در یک «شهر هوشمند» است که توسط دوربین ها و حسگرها تنظیم می شود و جایی برای کشاورزان نیست. مطلوبیت این چیزی جز ثبات است. "جامعه ی فراگیر" بیشتر نماینده ی یک دستور کار رادیکال «بیدار» است. آیا دانشمندان علوم رفتاری باید از قبل تلاش کنند تا ما را از طریق "معماری انتخاب" به سمت "انتخاب" آن دیستوپیای خودمان برسانند؟ به نظر نمی رسد شکی وجود داشته باشد - آیا اصلاً وظیفه دولت هدایت رفتار شهروندان است؟ در یک جامعه ی آزاد، شهروندان اجازه دارند نحوه ی رفتار خود را انتخاب کنند، مشروط بر اینکه به دیگران آسیب نرسانند. آیا مشکل این است که شهروندان از نظر شناختی محدود هستند یا مشکل این است که ما یک بوروکراسی بیزانسی غیرقابل کنترل، غیرشفاف و غیرقابل نفوذ به عنوان یک دولت داریم که سعی در مدیریت خرد زندگی افراد دارد؟ چارچوبهای اخلاقی برای آزمایشهای رفتاری در مقیاس بزرگ توسط دولت که شهروندان انتخاب نکردهاند و از آن مطلع نشدهاند، چیست؟ وب سایت BIN-NL هیچ اطلاعاتی در این مورد ندارد. به نظر می رسد کارشناسان رفتاری بیشتر فرصت ها و مزایا را می بینند.»
این مطلب تکان دهنده ما را در مقابل وادادگی اجتماعی مردم اروپای غربی در مقابل چنین طرح هایی و علیرغم انتشار آزاد اطلاعات در مورد این طرح ها دچار شگفتی میکند. سوال این است که آیا چنین وادادگی ای، یکی از نتایج عادی شدن تن سپردن به شرایط، بعد از عدم مقاومت در مقابل هوس های جسمانی ممنوعه در مسیحیت نیست؟ این سوال، میتواند نشان دهد که تمرین مقاومت در مقابل هوس های مضر اجتماعی در تعالیم مذهبی، میتواند به مقاومت های بعدی در مقابل شرایط ضررده تر کمک کند و شاید این موضوع این پیام را برای ما ایرانیان داشته باشد که باید در مورد شکست مذهب به دنبال ایمان به بددینی زمانه نگران باشیم، همچنین به هر مرامی که ادعا کند میخواهد بهشت زمینی را جانشین بهشت آسمانی کند. با مکافات بندگی خدا را کردن بهتر از آن است که بی هیچ مقاومتی، برده ی بی اختیار آدمیانی بی همه چیز شویم که حتی به اندازه ی خدا به ما لطف نکرده اند و ما را دوست ندارند. ما حداقل یک موضوع را در ایران درست متوجه شده ایم: اگر ایرانی ها در مقابل تحمیلات رژیم گذشته بسیار ثابت قدم و استوار بودند، به خاطر آن است که تمرین از خود گذشتگی برای زندگی در یک محیط مذهبی را از سر گذرانده بودند.











































































مطلب مرتبط:
دروازه ی شیطان در سرزمین آریایی ها